کانتر استریک دوشنبه نهم شهریور 1388 15:7
وارد کردن رمزهای اين بازی، در محيط بازی کليد ~ را فشار دهيد تا رمزگير ظاهر شود، سپس عبارت sv_cheats 1 را درون آن تایپ کنيد. بازی رو دوباره شروع کنيد. در محيط بازی دوباره ~ را بزنيد سپس يکی از رمزهای زير را تایپ کنيد

رمزبازی
نتیجه

god
حالت نسوز

fly
حالت پرواز

noclip
حالت عبور از در و ديوار

notarget
حالتی که دشمنان شما را نمی‌بينند

impulse 101
به شما تعدادی اسلحه می‌دهد

number
تنظيم کردن جاذبه‌ی زمين

bot_kill
از بين بردن همه‌ی Botها

bot_stop 1
بی‌حرکت کردن همه‌ی Botها

bot_stop 0
بيرون آمدن Botها از حالت بی‌حرکتی


bot_defer_to_human 0
bot_stop 1

give weapon_ak47

sv_chets

نوشته شده توسط امیر رضا محمدی  | لینک ثابت |

لطیفه جمعه ششم شهریور 1388 15:40
غضنفر وارد كابين خلبان شد و گفت: زود برو فرانسه. خلبان نگاهي كرد وگفت: ولي تو كه اسلحه نداري. غضنفر گفت: خاك برسرتون، شما هميشه بايد اسلحه بالاي سرتون باشه، با زبون خوش نمي‏توني بري؟

 

غضنفر با نامزدش ميره كافي شاپ ، گارسون مياد ميگه : چي ميل داريد براتون بيارم؟ دختره ميگه : دوتا كافه گلاسه لطفاً . تركه با عجله ميگه : دوتا هم واسه من بيارين

  • لطیفه های تاریخ گذشته

    یارو رو داشتن میبردن اتاق عمل. ازش میپرسن:همراه داری؟ میگه: اره دارم خاموشش کردم!!!

  • لطیفه های کوتاه

    خدایا، لطفا براي خانمهاي فقيري كه توي كامپيوتر بابام هستند لباس بفرست

  • نکته های با مزه وحکمت آموز

    طرف روزه می گیره، 5 دقیقه به اذان روزشو میشکنه. می گن چرا اینکارو کردی؟ می گه خواستم به خدا ثابت کنم که می تونم اما نمی گیرم!

  • لطیفه های کوتاه

    یارو روزه میگیره از حال میره از پذیرایی در میاد!!!

  • لطیفه های کوتاه

    یارو میره خواستگاری. بعد که دختره رو می‌بینه ازش می‌پرسن: خوب چطوره؟ پسندیدی؟
    میگه: اینجوری نمیشه. یه محرمیتی چیزی بخونین، درست و حسابی ببینمش.
    اونا رو محرم می کنن و یارو حسابی می‌بینش.
    ازش می‌پرسن: خوب بالاخره پسندیدی؟
    جواب میده: نه! دماغش خیلی بزرگه!

  • نکته های با مزه وحکمت آموز

    مرد خودپسندی بالای سرکشاورزی ایستاده بود و کارکردنش را نگاه می کرد.
    مرد با غرور گفت: « بکار، بکار، که هر چه بکاری ما می خوریم.»
    کشاورز گفت: «یونجه می کارم»

  • لطیفه های قدیمی

    حسینقلی خان بختیاری را ظل السلطان پسر ناصرالدین شاه حکمران اصفهان به میهمانی به شهر آورده و بسیار تجلیل می کرد. روزی که حکمران و میهمان با جمعی از سران شهر در تالار حکومت نشسته بودند. لری سر و پا برهنه وارد شده، سلام گفت. خان سر برداشت و خشمگین گفت: برای چه به شهر آمده ای؟ گفت: آمده ام ترا زیارت کنم. خان گفت: احمق! خر و گاو و گوسفند خود را رها کردن و چندین فرسخ پیاده به دیدن من آمدن چه ضرورت دارد .گفت: ای خان! خرم تویی، گاو تویی، گوسفندم تویی.

     

  • ملانصرالدین

     

    ملانصرالدین روزی به بازار رفت تا دراز گوشی بخرد. مردی پیش آمد و پرسید: کجا می روی؟ گفت:ب ه بازار تا درازگوشی بخرم .
    مردگفت: انشاءالله بگوی. گفت: اینجا چه لازم که این سخن بگویم؟ درازکوش در بازار است و پول در جیبم. چون به بازار رسید پولش را بدزدیدند.
    چون باز می گشت، همان مرد به استقبالش آمد و گفت: از کجا می آیی؟
    گفت: از بازار می آیم انشاءالله، پولم را زدند انشاءالله ، خر نخریدم انشاءالله و دست از پا درازتر بازگشتم ان شاءالله!

     

  • لطیفه های کوتاه

    يه سوسك ميفته تو دستشوي ميگه منو اين همه خوشبختي محاله!

  • لطیفه های کوتاه

    غضنفر ميره تو صف نونوايي، شاطره ميگه: نون تا اينجا بيشتر نمي‌رسه، بقيه برن. غضنفر ميگه: ببخشيد ميشه جمع‌تر وايسين نون به ما هم برسه!

  • لطیفه های مدیریتی

    سه تا پسر درباره پدرهایشان لاف می زدند:
    اولی گفت: «پدر من سریعترین دونده است. اون می تونه یک تیر رو با تیرکمون پرتاب کنه و بعد از شروع به دویدن، از تیر جلو بزنه.»
    دومی گفت: «تو به این میگی سرعت؟ پدر من شکارچیه. اون شلیک میکنه و زودتر از گلوله به شکار میرسه.»
    سومی سرشو تکون داد و گفت: «شما دو تا هیچی راجع به سریع بودن نمی دونید. پدر من کارمند دولت است. اون کارشو ساعت ۴:۳۰ تعطیل میکنه و ۳:۴۵ تو خونه است!»
     

  • لطیفه های کودکانه

    یه روز یه خانمی زنگ میزنه اورژانس میگه: آقای دكتر به دادم برسید بچه ام مداد قورت داده.
    طرف میگه: نگران نباشید زود میایم.
    خانمه میگه : دكتر تا اون موقع من چی كار كنم؟
    دكتر میگه : تا اون موقع میتونین با خودكار بنویسین!

  • لطیفه های کوتاه

    یه تهرانی برای یه آبادانی داشت لاف میزد و میگفت: من یك سگ دارم وقتی میخواد بیاد تو خونه در میزنه!

    آبادانیه: مگه سگت كلید نداره ؟

  • لطیفه های کوتاه

    یه روزی از طرف دامپروری میرن گاوداریه  یه بابایی. میگن شمابه گاواتون چی میدی میخورن. میگه پوست هندونه، طالبی و ... دویست هزار تومن جریمش میكنن. چند ماه دیگه دوباره میان می پرسن چی میدی میخورن یارو می ترسه میگه: چلوكباب، چلومرغ، و ... اینبار دویست و پنجاه هزار تومن جریمش میكنن. میرن چند وقت دیگه میان میگن چی میدی میخورن؟ میگه والا نمیدونم پولشو میدم خودشون میرن میخرن می خورن!

  • لطیفه های کوتاه

    به گزارش خبرگزاری هوانیوز دیشب یک توپولوف در قبرستان حومه شهر  سقوط کرده است. به گزارش این خبرگزاری تا این لحظه 34513 جسد كشف شده و عملیات برای یافتن اجساد بقیه قربانیان و شناسایی آنان همچنان ادامه دارد.

  • لطیفه های کودکانه

    پسرک دوان دوان به خانه آمد و به مادرش گفت:
    مامان پنجاه تومن بهم بده تا به یه مرد فقیر بدم.
    مادر پنجاه تومان به پسرک داد و پرسید:حالا اون مرد فقیر کجاست؟
    پسرک پاسخ داد: سرکوچه است. داره بستنی می فروشه.

  • لطیفه های سیاسی

    کدام مورد کوتاهتر است؟

    1- مدت خوشحالي بعداز قبول شدن در دانشگاه
    2- عمر پدر دانشجويان دانشگاه آزاد
    3- مانتوي دختران دانشجو
    4- پاي فارغ التحصيلان نسبت به دستشان

  • لطیفه های کوتاه

    اصفهانیه تو مسابقات رالی سراسری شرکت میکنه .... توی راه مسافر می زنه

  • لطیفه های مدیریتی

    كارمندي به دفتر رئيس خود مي رود و مي گويد: معني اين چيست؟ شما 200 دلار كمتر از چيزي كه توافق كرده بوديم به من پرداخت كرديد.
    رئيس پاسخ مي دهد: خودم مي دانم، اما ماه گذشته كه 200 دلار بيشتر به تو پرداخت كردم هيچ شكايتي نكردي.
    كارمند با حاضر جوابي پاسخ مي دهد: درسته، من اشتباه هاي موردي را مي توانم بپذيرم اما وقتي به صورت عادت شود وظيفه خود مي دانم به شما گزارش كنم.
     

  • نوشته شده توسط امیر رضا محمدی  | لینک ثابت |

    داستانه کوتاه و جالب پنجشنبه پنجم شهریور 1388 11:37

    کشاورزی بود که تنها یک اسب برای کشیدن گاوآهن داشت. روزی اسبش فرار کرد.

    همسایه ها به او گفتند: چه بد اقبالی!

    او پاسخ داد: ممکن است.

    روز بعد اسبش با دو اسب دیگر برگشت. همسایه ها گفتند: چه خوش شانسی!

    او گفت: ممکن است.

    پسرش وقتی در حال تربیت اسبها بود افتاد و پایش شکست.

    همسایه ها گفتند: چه اتفاق ناگواری.

    او پاسخ داد: ممکن است.

    فردای آن روز افراد دولتی برای سربازگیری به روستای آنها آمدند تا مردان را به جنگ ببرند اما پسر او را نبردند.

    همسایه ها گفتند: چه خوش شانسی !

    او گفت: ممکن است.

    و این داستان ادامه دارد، همانطور که زندگی ادامه دارد...

    نوشته شده توسط امیر رضا محمدی  | لینک ثابت |

    در باره كرمان دوشنبه دوم شهریور 1388 10:16

    استان كرمان يكي از بزرگترين استانهاي ايران است و مساحتي در حدود 175069 كيلومتر مربع را دربر مي گيرد كه در حدود يازده درصد مساحت كل كشور ايران است . اين استان در جنوب شرقي ايران واقع شده است و از جمعيتي بالغ بر دو ميليون نفر برخوردار است كه 53 درصد آن را شهرنشينان و 46 درصد آن را روستانشينان و يك درصد باقيمانده را عشاير تشكيل مي دهند . بر طبق سرشماري سال 1996 جمعيت استان در حدود دو ميليون و چهار هزار نفر است . بالاترين ميزان شهرنشيني استان را شهر كرمان با 79 درصد داراست از آن جهت كه شهر كرمان توسعه يافته ترين و بزرگترين شهر استان است .

    منطقه كوهستاني استان بخشي از كوههاي مركزي ايران است كه از كوهستانهاي آتشفشاني قديمي شكل گرفته كه نقطه شروع آنها در آذربايجان در شمال غربي ايران است و نقطه پايان آنها در بلوچستان . سلسله جبالي را در اين استان مي توان سراغ گرفت كه در دامه ان دشتهاي وسيعي واقع شده است . كوههاي بشاگرد و كوهبنان از بلندترين كوههاي منطقه اند ، هر چند قلل مشهور ديگري همچون طغرالجرد ، سيرچ ، ابارق و تهرود را هم مي توان نام برد . قللي هم در بخش شمالي استان واقع شده اند ، مثل شهربابك ، كوهپايه ، چهل ستون ، لاله زار و هزار بهرآسمان . آب و هواي استان متنوع است . در بخش هاي شمال و شمال غربي و مركزي استان ، هوا خشك است و معتدل ، در حالي كه در جنوب و جنوب غربي هوا گرم است و تا حدي شرجي . در مركز استان ( جايي كه شهر كرمان واقع شده است ) هوا خشك و نيمه معتدل است و ميانگين درجه حرارت 6/39 درجه سانتيگراد است ، اما پائين ترين درجه حرارت به ثبت رسيده منهاي هفت درجه سانتيگراد است . در طي بهار درجه حرارت متوسط استان بين بيست تا بيست و پنج درجه سانتيگراد به ثبت رسيده است . بنابر اين ، بهار بهترين فصل براي مسافرت به استان است   كه بازديد از نقاط تاريخي و مناظر طبيعي لذت سرشاري را نصيب مسافران خواهد كرد    . جاذبه طبيعي استان از تنوع زيست محيطي آن ناشي مي شود . چشمه هاي آب معدني چشم اندازهاي طبيعي بسيار زيبايي دارند و مكانهايي از اين دست بسيارند . نقاط سرسبز فراوان ، قلل منحصر به فرد ، درياچه ها و آبگيرهاي طبيعي و چندين منطقه حفاظت شده در كنار صحراهاي بكر زيبا را مي توان از زيبايي ها و جاذبه هاي توريستي استان نام برد . نگاهي گذرا به بخش توريستي استان كافي است كه ثابت كند كرمان از تواناييهاي بالقوه توريستي ، طبيعي و تاريخي فراواني برخوردار است .

    تاريخ مردم استان به چهار هزار سال قبل از ميلاد مسيح مي رسد ، اين سابقه طولاني منطقه در مجموع منطقه را به مكاني تاريخي مبدل كرده است . در طول تاريخ طولاني منطقه ، مجموعه گرانبهايي از ميراث تاريخي و فرهنگي گرد هم آمده و بخش با ارزش و شايان توجهي از تمدن ايران زمين را شكل داده است هر مكان تاريخي در كرمان امروز از حكومت محلي و ساختار اجتماعات بومي خبر مي دهد . چشمه هاي آب معدني و آب گرم  ، قلعه عسكر ، قرقره ، ابارق ، بوجان ، رضا آباد ، پاچنار ، بيشه ، اختيار آباد ، حوض نو ، و حوض آباد تفرج گاههاي ماهان ، جوپار ، راين ، كوهپايه و بسياري نقاط را مي توان  براي نمونه نام برد . مجموعه تاريخي – فرهنگي گنجعليخان شامل آب انبار ، حمام ، چايخانه است . كاروانسراهاي چهارسوق ، وكيل ، ميرزاعلينقي ،‌لحاف دوزان ، حاج مهدي ، هندوها و حاج آقا علي ، مدارس سنتي گنجعليخان ، حياتي و ابراهيم خان همه از نقاط ديدني شهر كرمانند . مقبره شاه نعمت الله ولي ، خواجه اتابك ، شاهزاده حسين جوپار و پير بابا مسافر از مقبره هاي ديدني منطقه اند . بازار ارگ ، بازار وكيل ، بازار گنجعليخان ، بازار مظفري و بازار عطاران از بازارهاي ديدني شهرند . گنبد جبليه ، گنبد سبز ،‌ و مشتاقيه از گنبدهاي ديدني شهر و دروازه وكيل ،‌دروازه ناصريه و دروازه گبري از دروازه هاي ديدني شهرند . باغ شازده در ماهان و آسياب آن ، مسجد جامع و مسجد چهل ستون كرمان ، ضرابخانه و موزه مردم شناسي از نقاطي هستند كه نمي توان از آنها ياد نكرد . بهار در استان كرمان به معناي كوه هايي پر از لاله است . اين استان در بهار بوي گل محمدي و شكوفه هاي نارنج مي دهد . درختان گيلاس در بردسير و بافت به گل مي نشيند . مردم كرمان در زمينه هاي صنعت ، معدن كاوي و كشاورزي بسيار فعالند . اين استان از نظر زمين زير كشت مقام چهاردهم كشور را داراست ، اما در توليد ميوه در مقام نخست است . در طي سالهاي 1994 و 1995 چهار درصد كل منطقه زير كشت محصولات مختلف بوده . قاليچه ، پتو ، پارچه ، شال ، قالي ، جاجيم از صنايع دستي منطقه اند . قالي كرمان در سطح جهاني شناخته شده است . صنايع فلزي ، غذايي ، ماشين آلات به ترتيب بالاترين ميزان توليد را دارند . پسته ، خشكبار ،‌ قالي ، گليم ،‌ خرما ، ميوه ، سبزي ، مس و سنگهاي تزييني مهمترين كالاهاي صادراتي استانند .

    قدمت كرمان به قدمت تاريخ است . اردشير اول بنيانگذار سلسله ساساني را  باني كرمان در قرن سوم  مي دانند در اسناد تاريخي با نامهاي كارمانيا ‌،‌ كرمانيا و ژرمانيا به كرمان اشاره شده است و اين خود به معناي شجاعت و جنگاوري است . حد اقل يك محقق يعني دكتر جواد برومند سعيد بر اين باور است كه كرمان از دو كلمه « كار » و‌ « مان » تشكيل شده است و در مجموع به معناي محلي است كه در آن قالي مي بافند . (‌ ‌ « كار » به معناي تار و پود و « مان » به معناي مكان است . )‌ جغرافي دانان نام باستاني كرمان را گواشير يا بردشير ثبت كرده اند . در طول تاريخ كرمان كمتر روي آرامش به خود ديده است از قرن هفتم تا عصر قاجار  اعراب ‌، آل بويه ،‌ سلجوقيان ،‌ تركمنها و مغولها هر كدام در برهه اي بر كرمان حكومت رانده اند . در عصر قاجار كرمان قرباني آقامحمد خان قاجار وحشي شد . در طول تاريخ بسياري پادشاهان كرمان را پايتخت خود قرار داده اند ، اما در عصر صفويه و در دوران حكومت گنجعليخان كرمان روي آباداني به خود ديد و در طي يكصد سال اخير به امنيت مطلوبي دست يافته است . استان كرمان ده شهر اصلي ، بيست و هشت منطقه جغرافيايي ،‌ بيست  و چهار شهر كوچك و يكصد و چهل و يك منطقه روستايي دارد . بافت ،‌سيرجان ‌،‌بردسير ،‌بم ،‌جيرفت ،‌رفسنجان ،‌زرند ،‌شهربابك ،‌كرمان و كهنوج شهرهاي اصلي استان كرمان اند . در سال 1373 جمعيت استان يك ميليون و نهصد و چهل و نه هزار و دويست و سي و چهار نفر برآورد شد . تقريبا نود و نه درصد مردم به زبان فارسي سخن مي گويند ، اما اقليت هاي مذهبي از جمله زرتشتيان ،‌به زبان خود نيز سخن مي گويند .


    ادامه مطلب
    نوشته شده توسط امیر رضا محمدی  | لینک ثابت |

    آیزاک آسیموف دوشنبه دوم شهریور 1388 9:55
    او در استان اسمولنسک در شوروی (روسیهٔ امروزی) در یک خانواده آسیابان یهودی متولد شد. در سن پنج سالگی خانواده‌اش به آمریکا مهاجرت کردند. از آنجا در خانه با او به زبانهای ییدیش (زبان یهودیان اروپای شرقی) و انگلیسی صحبت می‌کردند به هر دو زبان روان سخن می‌گفت، اما روسی نیاموخت.

    خواندن را از پنج سالگی آموخت و از آن هنگام در امور ادارهٔ مغازهٔ لبنیات‌فروشی به خانواده کمک می‌کرد. خود وی سحرخیزی‌اش در سالهای آینده را مرهون همین کمکها و تلاشش برای راضی کردن پدر به اینکه تنبل نیست می‌دانست. در همان مغازه مجله‌های علمی-تخیلی هم فروخته می‌شد و آیزاک کوچک آنها را می‌خواند. در حدود یازده سالگی او شروع به نوشتن داستان کرد و چند سالی بیشتر نگذشته بود که توانست داستان‌هایش را به مجله‌های عامه پسند بفروشد.در ۱۸ سالگی نخستین داستانش را به نام «گشتی در حوالی سیارک وستا» نوشت که در شماره اکتبر ۱۹۳۸مجله داستان‌های حیرت‌آور چاپ شد.

    سه سال بعد، در سال ۱۹۴۱ داستان دیگری با عنوان شبانگاه به مجله داستان علمی - تخیلی حیرت‌آور فروخت که در آن زمان برترین مجله در این عرصه بود. مجله داستان علمی - تخیلی حیرت‌آور برای هر کلمه یک سنت پرداخت می‌کرد. آسیموف در مورد این داستان چنین می‌گوید: "پس برای یک داستان ۱۲هزار کلمه‌ای ۱۲۰ دلار باید می‌گرفتم ولی وقتی چک ۱۵۰ دلاری دریافت کردم گمان کردم اشتباه شده و پس از تماس با سردبیر دریافتم که او آنقدر از داستان خوشش آمده که یک چهارم سنت برای هر کلمه فوق العاده پرداخت کرده‌است.»

    او از ابتدا نبوغ خود را در آموختن نشان داد. او چند کلاس را یک مرتبه بالا رفت و در ۱۵ سالگی دیپلم گرفت. او در ۱۹۳۹ از دانشگاه کلمبیا فارغ التحصیل شد و به سال ۱۹۴۸ دکتری بیوشیمی اش را اخذ کرد. پس از اخذ مدرک عضو هیئت علمی دانشگاه بوستون شد. از سال ۱۹۵۸ تدریس را کنار گذاشت و به صورت تمام وقت به نوشتن پرداخت (درآمد نویسندگی‌اش از حقوق دانشگاه بیشتر شده بود). با داشتن حق تصدی حتی در چنین شرایطی عضو هیئت علمی باقی ماند (همین حق تصدی در کتاب آزمایش مرگ نقش مهمی بازی می‌کند.). در ۱۹۷۹ دانشگاه به پاس نوشته‌هایش او به استاد کامل ارتقا داد. وی دوبار ازدواج کرد، بار دوم با جانت ا. جپسون (که او نیز یک نویسندهٔ سبک علمی-تخیلی نیز است) و دو فرزند داشت.

    زندگی عادی او چنین بود که راس ساعت ۶ صبح بیدار شود و در ساعت ۷:۳۰ پشت ماشین تحریر خود بنشیند و تا ۱۰ شب کار کند. آسیموف در جلد نخست زندگی‌نامه خود با عنوان «خاطره‌ای هنوز سرسبز» که در سال ۱۹۷۹ منتشر شد، توضیح داده که چگونه نویسنده‌ای وقت شناس شده‌است.

    پدر روسی او در بروکلین چند دکان شیرینی فروشی داشت که از ساعت ۶ صبح تا ۱ نیمه شب باز بودند. آیزاک نوجوان هر صبح ساعت ۶ از خواب بر می‌خواست تا روزنامه پخش کند و هر بعد از ظهر تند از مدرسه باز می‌گشت تا به پدرش کمک کند و اگر چند دقیقه دیر می‌کرد پدرش او را سرزنش می‌کرد که بچه تنبلی است. پس از گذشت ۵۰ سال آسیموف در زندگینامه‌اش از این عادت چنین یاد می‌کند: «برای من مایه غرور است که هر چند ساعت شماطه داری دارم اما هیچ گاه آن را کوک نمی‌کنم و ساعت ۶ صبح خود از خواب بیدار می‌شوم، من هنوز به پدرم ثابت می‌کنم که آدم تنبلی نیستم.»

    آسیموف دچار ترس از فضاهای باز بود و جاهای کوچک و بسته را ترجیح می‌داد. اگر چه آسیموف درباره سفرهای فضایی در دنیاهای ناشناخته و به مدت سال‌های نوری بی‌شمار نوشت، ولی خودش از پرواز کردن با هواپیما اکراه داشت. بن بوا، ویراستار آثار او گفته‌است: «آیزاک می‌گوید دوست دارد در فضا و در پهنه آسمان‌ها پرواز کند، اما فقط در تخیلش.» جلوهٔ این ترس را می‌توان در داستان غارهای پولادی (جزو سری روبوتی آسیموف) مشاهده کرد که در آن تمام جمعیت زمین در شهرهای بسته و زیرزمینی در فضاهای کوچک زندگی می‌کنند. آسیموف دچار ترس از پرواز هم بود و در تمام عمرش تنها دو بار با هواپیما مسافرت کرد، که هر دو بار آن اجباری و غیر قابل اجتناب بود. در همان کتاب غارهای پولادی، الیجاه بیلی (قهرمان اصلی این کتاب و کتابهای خورشید عریان و روبوتهای سپیده‌دم) دچار ترس از پرواز است و آسیموف نیم صفحه‌ای را به شرح چگونگی ترس و احساس بیلی می‌پردازد.

    او از ۱۹۸۵ تا پیش از مرگش رییس انجمن امانیست‌های آمریکا بود. بعد از مرگش جای او را دوست و همکار نویسنده‌اش کورت ونه‌گات گرفت. او همچنین دوست نزدیک جین رودنبری (نویسندهٔ اصلی داستان‌های پیشتازان فضا Star Trek) هم بود و در وهلهٔ اول او علمی-تخیلی بودن ایدهٔهای رودنبری را برای مسوولان کمپانی پارامونت تایید کرد. بعدها در یکی از قسمت‌های سریال شخصیتی روبوتی معرفی شد که به یاد آسیموف مغز پوزیترونی داشت، که البته این تنها شباهت آن به روبوتهای آسیموف بود.) هم بود.
    آیزاک آسیموف در ششم آوریل سال ۱۹۹۲ درگذشت. مدتی بعد از مرگ وی اعلام شد که مرگ وی در اثر بیماری ایدز بوده‌است، این طور اعلام شده که وی در اثر انتقال خون در یک عمل جراحی مبتلا شده بود.

    نوشته شده توسط امیر رضا محمدی  | لینک ثابت |

    اشاره به كارشكني هاي منافقين شنبه سی و یکم مرداد 1388 20:47

    اي مردم! ايمان آوريد به خدا و رسولش و به نوري كه همراه او نازل شده است، قبل از آنكه هلاك كنيم وجوهي را و آن صورت ها را به پشت بر گردانيم يا آنان را مانند اصحاب سبت لعنت كنيم.

    اي مردم! نور از جانب خداوند عزوجل در من نهاده شده و سپس در علي بن ابي طالب و بعد در نسل او تا مهدي قائم، كه حق خداوند و هر حقي كه براي ما باشد مي گيرد، چرا كه خداوند عزوجل ما را بر كوتاهي کنندگان و بر معاندان و مخالفان و خائنان و گناهكاران و ظالمان و غاضبان از همه عالميان حجت قرار داده است.

    اي مردم! شما را مي ترسانم و انذار مي نمايم كه من رسول خدا هستم، و قبل از من پيامبران بوده اند.آيا اگر من بميرم يا كشته شوم شما عقب گرد مي نمايید؟ هر كس به عقب بر گردد به خدا ضرري نمي رساند، و خداوند به زودي شاكرين و صابرين را پاداش مي دهد. بدانيد كه علي است توصيف شده به صبر و شكر، و بعد از او فرزندانم از نسل او چنين اند.

    اي مردم! با اسلامتان بر من منت مگذاريد، بلكه بر خدا منت نگذاريد، كه اعمالتان را نابود مي نمايد و بر شما غضب مي كند و شما را به شعله اي از آتش و مس گداخته مبتلا مي كند. پرودگار شما در كمين است.

    اي مردم! بعد از من اماماني خواهند بود كه به آتش دعوت مي كنند و روز قيامت كمك نمي شوند.

    اي مردم! خداوند و من از آنان بيزار هستيم.

    اي مردم! آنان و يارانشان و تابعينشان و پيروانشان در پايين ترين درجه آتش اند و چه بد است جاي متكبران. بدانيد كه آنان اصحاب صحيفه هستند، پس هر يك از شما در صحيفه خود نظر كند.

    راوي گويد: وقتي پيامبر (ص) نام «اصحاب صحيفه» را آورد اكثر مردم منظور حضرت را نفهميدند و برايشان سوال انگيز شد، و فقط عده كمي مقصود حضرت را فهميدند.

    اي مردم! من امر خلافت را به عنوان امامت و وراثت آن در نسل خودم تا روز قيامت به وديعه مي سپارم، و من رسانيدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غايب و بر همه كساني كه حضور دارند، به دنيا آمده اند يا نيامده اند. پس حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت برسانند. و به زودي امامت را بعد از من به عنوان پادشاهي و با ظلم و زور مي گيرند. خداوند غاصبين و تعدي كنندگان را لعنت كند. و درآن هنگام است- اي جن وانس- كه ميريزد براي شما آنكه بايد بريزد و می فرستد بر شما شعله اي از آتش و مس گداخته و نمي توانيد آن را از خود دفع كنيد.

    اي مردم! خداوند عزوجل شما را به حال خود رها نخواهد كرد تا آنكه خبيث را از پاكيزه جدا كند، و خداوند شما را بر غيب مطاع نمي كند.

    اي مردم! هيچ سرزمين آبادي نيست مگر آنكه در اثر تكذيب (اهل آن آيات الهي را) خداوند قبل از روز قيامت آنان را هلاك خواهد كرد و آن را تحت حكومت امام مهدي خواهد آورد، و خداوند وعده خود را عملي مي نمايد.

    اي مردم! قبل از شما اكثر پيشينيان هلاك شدند، و خداوند آنها را هلاك نمود و اوست كه آيندگان را هلاك خواهد كرد. خداي تعالي مي فرمايد: آيا ما پيشينيان را هلاك نكرديم؟ آيا در پي آنان ديگران را نفرستاديم؟ ما با مجرمان چنين مي كنيم. واي بر مكذبين در آن روز

    اي مردم! خداوند مرا امر و نهي نموده است، و من هم به امر الهي علي را امر و نهي نموده ام، و علم امر و نهي نزد اوست. پس امر او را گوش دهيد تا سلامت بمانيد، و او را اطاعت كنيد تا هدايت شويد و نهي او را قبول كنيد تا در راه درست باشيد، و به سوي مقصد و مراد او برويد، و راه هاي بيگانه شما را از راه او منحرف نكند.

    نوشته شده توسط امیر رضا محمدی  | لینک ثابت |

    شعله ی عشق2 شنبه سی و یکم مرداد 1388 10:27

    شادی

    پیرزنی 92 ساله در حالی که لباس مرتبی پوشیده بود رأس ساعت 8 صبح برای ثبت نام به خانه سالمندان مراجعه کرد.

    همسرش به تازگی از دنیا رفته بود و او کس دیگری را نداشت،چشمانش خوب نمی دید وبرای حرکت ناچار بود از واکر استفاده کند. .

    با حوصله تمام چند ساعت را در قسمت پذیرش منتظر ماند تا کارهای اداری انجام شود و اتاقش را اماده کنم.با هم به سمت اتاقش رفتیم.در راه به او توضیح دادم که اتاقش چگونه است وپرده های زیبایی دارد.او با اشتیاق و شعف یک کودک به من گفت که اتاقش را دوست دارد.

    من گفتم صبر کنید،شما که هنوز اتاقتان را ندیده اید.جواب داد نیازی به دیدن نیست،رضایت و شادی چیزی است که باید اراده کنی تا داشته باشی.دوست داشتن اتاقم ربطی به چیدمان وسایل ان ندارد من تصمیم گرفته ام که از ان اتاق خوشم بیاید.این احساس خرسندی ولذت در درون من اتفاق می افتد نه در بیرون.وادامه داد من هر روز صبح که بیدار میشوم با خودم فکر می کنم که دو راه دارم،یکی این که در رختخوابم بمانم و با یادآوری ناتوانی های جسمیم روز بدی را بگذرانم و راه دیگر این که از رختخوابم بیرون بیایم و شکر گذار توانایی هایم باشم که هنوز دارم.

    نوشته شده توسط امیر رضا محمدی  | لینک ثابت |

    اسم های ترکی پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 13:50
    پارلا :بدرخش!تابناک شو !
    پارلار :نور می افشاند ،می درخشد
    پارلاش :روشنی ،درخشندگی
    پارلاک :نورافشان ،بَرّاق وتابناک
    پَتَک :کندو
    پَک اؤز :دارای صبرواستقامت
    پیرلانتا :برلیان ،الماس تراش خورده ،سنگ ذی قیمتی که در برابرنوربه رنگهای زیبا ومتنوعی گراید
    پینار:چشمه ،چشمۀ جوشان آب اززمین
    تئللی :دختری با گیسوی بلندوزیبا ،دارای زلفهای زیباومُزیِّن
    تئل نار:زیبارویی که موهایش درخشان چون آتش است
    تئلناز:دختری با گیسوی ناز وقشنگ
    تئل نور :دارای موهای شفاف وبرّاق
    تابراک :سرزنده ،زرنگ وکاری ،قبراق وسرحال *
    تاتلی :بامزه وبانمک
    تاچلی:آنکه تاج برسرداشته باشد
    تارو :به حالت ظریف درآورنده ،به هیجان آمدن ،عصبانی گشتن
    تاریم :چادر ،خانه ،مکان ،سر پوشیده
    تالکوک :محل اتصال کوه هابه همدیگر
    تان آک :سرخی افق ،عجیب وغریب *
    تان آل :نظیرشفق ،مایۀ حیرت ،عجیب *
    تان زَر:طلای غیر عادی وعجیب
    تان سو :خارق العاده ،بسیارعجیب
    تان گول:گلی که صبح زود بشکفد ،گل صبحگاهی
    تان ییلدیز:ستاره ،زهره ،ونوس*
    تایسیز :بی همتا
    تَجیم :تجارت ،خرید وفروش *
    تَرگول :گل نوشکفته ،شکوفه تازه
    تَرنیسه :دختر جوان وبا طراوت
    تَک آی :ماه یگانه ،ماه تک وبی همتا ،زیباروی بی نظیر*
    تَکسین :یکی یکدانه ،یگانه ،بی نظیر
    تَک گول :گل بی نظیر،آنکه در زیبایی بی نظیراست
    تَگیر:ارزش ،بهاء ،قیمت *
    َتن آی :همانند وهمسان ماه ،نظیرماه
    توپاز :نوعی سنگ الوان وقیمتی *
    توراج :نوعی پرنده از تیرۀ ماکیان شبیه به مرغ باگوشت بسیار لذیذ
    تویقو(دویغو):احساس ،عاطفه ،درک*
    توران :نامی بود که ایرانیان باستان به محل زندگی وسرزمین ترکهانسبت دادند ،زیستگاه ترکها *
    تورانلی : اهل توران زمین،ترک *
    تورک تَن :از جمعیت وتبار ترکها*
    تورمَن :مرغوب وبا کیفیت ،اعلا*
    تورناز:دخترترک ونازدار
    تولین :آنکه بسیار ظریف دیده می شود، آینه
    توماقان :گل نیلوفر
    تونا :نام ترکی رود« دونای» که پس از رود وولگا واقع در اروپا طولانی ترین محسوب می شود*
    جئیران : غزال ،آهو
    جان ایپک : آنکه روح وقلبش همچون ابریشم لطیف وظریف است
    جان سِئل :متعلّق به روح وجان ،زنده وجاندار
    جان سونار:کسیکه جان ودلش رادر تَبَق اخلاص گذارد ،آنکه از جانش نیزدریغ نورزد
    جان سوی : آنکه از تبارنیاکانی نیکو وقدرتمند باشد *
    جان شَن : مسرور وبانشاط ،خوشبخت ، خوشحال وسرزنده
    جَرَن :جیران،گوزن ماده،کاربرداین نام بصورت «جَران »نیزدیده می شود
    جیلوه لی :باناز وغمزه ،آنکه عشوه وکرشمه کند
    جیلوه ناز : نازنین ،دارای ناز وغمزه ،عشوه گر
    چئچئن: زیبا،برازنده وخوشایند*
    چاغداش :معاصر، هم عصر، زندگی کردن در یک برهۀ زمانی واحد *
    چاغری : شاهین شکاری ،طرلان؛ دعوت کردن ،بیانیه ،فراخواندن *
    چاغلار :آبشار، آبی که جوشان وهمراه باغلیان وکف جاری گردد *
    چاغلایان : آبشار،آبشار مصنوعی ،آب یارودی که از یک مکان مرتفع سرازیر گردد *
    چاقیر : نام مخلوط با خاکستری ،پرنده شاهین تند وتیزودرشت *
    چایلان :ماسه زار ،ریگزار *
    چلنگ : حلقه گل ، تاج طلایی یانقره ای
    چولپان : ستارۀ زهریاناهید،ونوس *
    چیچک :شکوفه ، گلهای گیاهان ودرختان که دارای رنگها ورایحه های متنوّعند
    چیچک ناز:نازنین همانند گل ،زیبا رخسارعشوه گر
    چیلَک :گیاه توت فرنگی ومیوۀ آن
    چیم ناز : بسیار ناز کننده ،دارای عشوه وناز
    حاک سال :منسوب به حق وحقیقت ،درارتباط با حق*
    حورال: آزاد، مستقل،آزاده*
    خاتون:درزن ،عیال،زوجه وهمسر
    خانیم :عنوانی است مختص بانوان وبرگرفته از کلمه خان
    خانیم زَر: خانمی نظیر طلا
    دادلی : خوشمزه،بامزه
    داغشَن : شادی وسرور کوهستان
    دالغا:موج
    دانشن :فجر شادی
    دَفنه : درخت همیشه سبزی که ازبرگهایش درصنایع غذایی استفاده می شود،درختچۀ غاز،درختچۀ برگ بو
    دَنیز : بحر یا دریا ،آن بخش ازکره زمین که ازآب پوشیده شده ،دریای آب شوری که با خشکی احاطه شود،وسیع وگسترده،افزون،بی نهایت *
    دورا : قله کوه
    دور تَکین : همچون دُرّ،نظیر مروارید ،عزیز ودوست داشتنی
    دوردانه:مرکب ازکلمه عربی «دورّ»وواژۀ فارسی دانه می باشد،دانه مروارید،دُرّ،لٶلٶ،عزیزومحبوب،خلف یااولاد گرامی ودوست داشتنی
    دورنا:درنا
    دوزگون : راست ودرست،عاری ازکجی وانحراف،مطابق باقاعده واصول ،بدون کمی وکاستی،کامل *
    دوزلو: بانمک ،ملیح ،باملاحت
    دولغون: پر ،تمام
    دولقون : تمام وکامل ،پروانباشته شده ، دارای مضمون،مهم،والا،برتر*
    دونیا :کائنات ،کرۀ زمین ،عالم هستی ،عالم اجتماعی انسانها
    دویسال : دارای احساس وعاطفه ،صاحب حس وادراک واندر یافت ظریف،حسّاس
    دویغو: درک ودریافت حوادث عالم خارج،قابلیت فهم وادراک،متوجه شدن وآگاهی یافتن *
    دیرلیک :آسایش ،امن وامان ،آرامش ،حیات ،تفاهم وسازش متقابل دیکمَن: رأس ،نوک ،قلۀ کوه *
    دیلَک: آرزو وخواسته،مراد،خواهش *
    دٶکمن : جذاب،برازنده ولایق *
    دٶنوش : مفهوم لفظی اش به عقب بازگشتن ومراجعت نمودن است لیکن مجازا به معنی تغییر وتحول اساسی جهت توسعه وگسترش چیزی ونیز ترقی وپیشرفت می باشد *
    رشمه :روبان یا لنتی که به منظور زینت استفاده می شود
    ریما : نام قدیم در یاچه ارومیه .
    زئینَب :نگین سنگی قیمتی ،جواهرات ،زینت پدر
    َزرتکین :دختر یابانویی که نظیرطلااست ،همانند طلا
    زَرخانیم :خانمی نظیرطلا ،زیبا روی
    زَرلی :پوشانده شده باطلا ،مزیّن به طلا
    زومرود (زُمُرد ): سنگی قیمتی وبراق به رنگ سبز
    ژاریک :درخشنده ،منوّر
    ژالین : شعله
    ژَمیس : میوه ،ثمر
    سئچکین : ممتاز،لایق گزینش ،برگزیده *
    سئزال :دارای احساس ،درک کننده ،فهمنده ،حسَاس
    سئزَر: آنکه بتواند درک کند*
    سئل شن :سیل شادی
    سئلناز : سیل ناز وعشوه ،دنیایی از قشنگی
    سئودا (سودا):عشق ومحبّت،سُودا ،عشق شدید،میل ورغبت،هوس وخواسته،آرزو
    سئودیم :علاقه مند شدم ،پسندیدم *
    سئوَر:دوست دارنده وعاشق،محبوب ودوست داشتنی
    سئوسای : احترام متقابل در عشق ورفیق
    سئوشن : شادی را دوست دار
    سئوکال : محبوبیّت داشته باش وزندگی کن ،حس صداقت درعشق
    سئوگی :احساس علاقه ودوستی *
    سئوگیم :بیان واژه «سئوگی»اززبان اول شخص مفرد *
    سئوَن :دلباخته شونده *
    سئوناز:نازدوست ،عشق ناز
    سئویل :دوست داشتنی ،لایق ، محبوب ، شایستۀ دوست داشته شدن
    سئویم :جذّاب ،جلب کننده *
    سئوین : خوشحال گشتن ، شادمان ومسرور شدن *
    سئوینج :حس شعف وشادی ،فرح
    ساچلی :گیسوی بلند
    ساچناز :دختری که گیسوان قشنگی دارد
    سارا :این نام دراصل درزبان عبرانی به معنای خانم وبانوی سالخورده وکبیره بوده وارد زبانهای عربی وفارسی وترکی نیزشده است درترکی به معنای قوت وجسارت در فارسی نیز به معنای صاف وخالص ،پاک ونیکو و زیبا می باشد
    سارای :ماه زرد و روشن،نام یکی ازآبادیها درجزیرۀ شاهی دریاچۀ ارومیه .
    سارین :ترانه
    ساناز: بی همتا ،کم نظیر
    سانای :محترم ،لایق احترام *
    سایا : یک رنگ وبی ریا
    سایات : دارای نام وجاه *
    سایرا(سِهره یاسِیره ):آواز خواندن ،چه چه زدن ،بلبل *
    سایراش:نجوا کردن ،زمزمه نمودن ،به آرامی آواز خواندن *
    سایراو : پرندۀ آوازه خوان ،بلبل
    سایقی:احترام ،حرمت ،ادب ونزاکت *
    سایقین : حرمت نشان دهنده ، احترام گذارنده ،انسان شایسته احترام *
    سای گول :گل مورد احترام ،زیبارخساری که لایق احترام است
    سایلان:مورد احترام ،معتبر ومحترم *
    سایلاو : نماینده ،وکیل ،برگزیده *
    سایین : لایق حرمت ،محترم ،آنکه دیگران باوی محترمانه رفتارنمایند*
    سَرپیل : پاشیدن ،پراکنده گشتن ،جهیدن
    سَرمین :محجوب ،باحیا ،آبرومند
    سرین :صبور بودن
    سَلما : برگ درشت ،برگ پهن
    سَلَن : صدا ،آوای موزون ،لحن خوش ودلنشین ،آهنگ *
    سورمه : ماده ای که بانوان بر چشم کشند ،کَحل
    سوسن :دراصل «شوسانّا» است گیاهی از تیره زنبق دارای برگهای باریک ودرازوگلهای زیباوخوشبوبه رنگ زرد یا کبود یاسفید،این نام ازاسامی بین المللی است
    سولماز:آنکه تازگی وطراوتش راحفظ کند،همیشه شاداب،به دوراز پژمردگی
    سومَر:قوم سومریان که بنابه نظریۀ بسیاری ازدانشمندان ازاقوام ترک بوده .*
    سونا:قو،اُردک ،اردکی که در ناحیۀ سرش پرهای سبزرنگ دارد،جهت مدح زیبا رویان بسیاربه کار می رود
    سونار: تقدیم می کند ،اهدا می نماید *
    سونال:تقدیم شده ،پیشکش شده ،عطا گشته ،هدیه شده *
    سونای :آخرین شب طلوع ماه،عطا شده ،تقدیمی*
    سوندوس : دیبا ،پارچه ابریشمی لطیف وگرانبها
    سون گول: آخرین گل متولد شده از مادر (فرزند دختر)
    سیبئل:قطرۀ باران ،سنبل ،خوشۀ گندم
    سیرما:گلابتون،رشته های نازک وظریف وباریک طلایانقره شبیه به نخ،رشته زرین،یاسمین
    سیلا :ملحق شدن ،وصال*
    شَن آی : ماه شادی بخش ،ماه خوشایند
    شَنال : خوشحال ومسرور ،راضی وخوشنود ،شاد،دلخوش *
    شَن ایز:علامت یااثر شادی بخش ،نشانۀ خوشبخت *
    شَن سَس:خوش آوا *
    شَن گول :گلی که مایه خوشبختی است ،گل رضایت بخش
    شَن ناز:دختر نازوشاد
    شن یار : یارشاد وخوشحال
    طرلان :بازشکاری،«طارلان»
    فَرآی: نورماه ،مایه زینت وزیبایی ماه
    فولیا : گل نسرین ،نرگس زرد
    فوندا:علف جارو یاجاروب ،بیشه ای که در آن علف ها وبوته های بسیاری روئیده باشد،علفزار
    قاراتئل :سیاه مو
    قاراجا:تیره رنگ،بُز کوهی
    قاراگیله :انگور سیاه دانه
    قاراگٶز:سیاه چشم ،دارای چشمانی بامردمک سیاه رنگ*
    قَرَنفیل:گل میخک
    قلم گول :دارای نگاری چون گل ،زیبارخسار
    قنیره : بی مثل ومانند ،زیبارخسار بی نظیر
    قوتلوآی :ماه مقدّس وخوش یمن *
    قیز ناز:دختر نازنین وعشوه گر
    قیزیل :سرخ ،طلا *
    قیزیل گول :گل سرخ(رُز)،گل محمدی
    کاراک :مردمک چشم *
    کاواک:درخت تبریزی ،سپیدار *
    کایرا:لطف واحسان ،نیکی کردن *
    کایران :چمن ،مکانی مسطح ،میدان *
    کایناک :منبع ،مٲخذ،فعال ، پرانرژی
    کَپَنَک : پروانه
    کَکلیک:کبک،پرنده کوهی
    کَلَبَک:پروانه
    کوتکو :ساده ،متواضع ،مٶدّب*
    کونات : آنکه محبت وعلاقه سایرین راجلب می نماید ،مهربان *
    کیمیا :علم شیمی ،حکمت وقدرت
    کٶلگه :سایه
    کؤنول :قلب ،دل ،احساسات قلبی ،میل واشتیاق ،آرزو ،هوس
    گلین :عروس
    گول آی :متشکل است ازدوکلمه «گول» و«آی»
    گول ایز:نشان وعلامت گل ،ردِّ گل
    گول باهار :گل وبهار
    گول بَن : آنکه خالی زیبا چون گل داشته باشد
    گول بنیز:گل چهره ،گل گونه
    گول بوداق :شاخه گل ،بوته گل
    گول تَک : گل نادروکمیاب ،نظیر گل
    گول دَم : دارای نَفَسی خوشبوهمانند گل
    گولدَن : به عمل آمده از گل ،متعلق به گل
    گولر : خنده رو ،خندان ،تبسم کننده ، خوشحال ،مهربان ومشفق
    گولرآی : «گولر» و«آی»
    گول سئل :سیلی از گل وشکوفه، نظیروشبیه گل ،متعلق به گل
    گول سئو:علاقه نسبت به گل ،دوستدار گل ،شیفته وشیدای گل
    گول سئوَن :عاشق گل
    گل سئوین :خندیدن ،رقص وخنده ،شاد ومسرور گشتن
    گول سَرَن :پراکنده کننده گل
    گولسون :همواره شاد ومسرور ،خوشبخت وخرّم ،خندان *
    گول سوی :ازسلالۀ گل ،صاحب اصل و تباری نجیب وپاک چون گل *
    گوللَر:گلها
    گوللو :مزیّن شده با گل ،گلدار
    گولوش :خنده،شاد ومسرورگشتن،حالت ووضعیت خندیدن،مزاح شادی ونشاط
    گولومسَر :همیشه خندان *
    گلابتون : رشته های باریک طلاونقره یارشته های نخی شبیه به آنها،نخ زردار
    گول یاز: گل بهاری ،گیاهی که در فصل بهار گل دهد
    گولین :نظیر وشبیه به گل ،گلزار ،گلستان
    گوموش : نقره *
    گون :خورشید،روز،دوره و زمان *
    گون سئل :نظیر ومانند خورشید*
    گونَش : خورشید *
    گون فَر :اشعه خورشید ،پرتو آفتاب *
    گونول : خواسته وخواهش دل
    گٶرکم :منظره،معروف شدن،شٲن وجلال،نمای خارجی *
    گٶزده :محبوب وپسندیده،تقریر شده،برتراز همه،خوشایند
    گؤزَل : زیبا،بی عیب ونقص *
    گؤزَن : جذاب وگیرا ،زیبا
    گؤک سئل:متعلق به آسمان *
    گؤک سَن :متعلق به آسمان،آسمانی
    گؤک من: چشم آبی وبور،دختری با پوست سفید وموی زرد رنگ
    گؤنَن :شاد گشتن،مرطوب *
    گؤی چَک : زیبا،دوست داشتنی
    لاچین :پرنده ای شکاری ازجنس شاهین با پاهای قرمزرنگ *
    لیل پار :گیاهی برگ دار که درمناطق پُرمی روید
    مئلیسا :تُرَنج ،علف لیمو ،بالنگ
    مارال : گوزن ماده ،زیبا
    مارتی :مرغ دریایی
    ماگنولیا : درخت یا بوته ای است همیشه سبز دارای گلهای درشت خوش عطروزیبا وبرگهایش گاهی می ریزد
    ماویش : دختر بچه بور یا سفید چهره ای که چشمانی به رنگ آبی روشن داشته باشد
    ماه پاره : پارۀ ماه ،تکّه ای ازماه
    مایوک :غنچه ،گل نشکفته
    مَلتَم :باد ساحلی ،مه
    مَنَکشه :گل بنفشه
    مورایپَک : نوعی پارچه مخمل ،ابریشم بنفش رنگ
    مورتان : رنگ صورتی شفق به هنگام سپیده دم *
    مورگول :گلی که به رنگ بنفش است ،گل بنفش رنگ
    مورَن : رود ،آب روان وجاری ،نهر بزرگ *
    مویان :خیرات،خیرونیکی ،ثواب *
    مین گول :دسته ای حاصل ازهزارگل
    مین ناز : آنکه نازوغمزه اش فراوان است،کسی که بسیارنازو آدا دارد
    ناخیش:در اصل « نقش »است،طرح،شکل،زینت وخط
    نارچیچک :گل انار
    نارگول : گل انار
    نارگیله : دانه های داخل انار
    نارین :ظریف وباریک ،نازک ، ریزوکوچک
    نارین گول: گل یا شکوفه ظریف وریز
    ناز گول : گلی که ناز کند ،گل نازنین
    نازلی: پرنازوعشوه ،ب اادا و اطوار
    نسترن :نسرین
    نورال :نورانی شونده ،روشنایی مقدّس
    نورایشیک : بسیار درخشان،برّاقترین نور،بسیارتابناک
    نورپری:پری تابناک ونورانی
    نورجان :دارای جانی تابناک ودرخشان،آفریده شده ازنور،بسیارزیبا
    نورچین :سیل روشنایی ،درخشش نور
    نوردان : خلق شده ازروشنایی
    نورسان : همچون نور،نظیر نور
    نورلان : تابناک گردنده،درخشان شنونده،نورانی وبرّاق *
    نورمان :خلق شده ازنور،نظیر نور
    وارجان :دارای قلب وروح وجان،اهل دل،صاحب حیات *
    وَردا : برگرفته از واژه عربی« وَرد» به معنای گل سرخ است
    هومای(الهه) :الهه،پرندۀ هما،پرنده دولت وسعادت،یمن وبرکت
    یئشیم :سنگی سبزرنگ وبسیارقیمتی،سنگ یَشم
    یئنی شن :شادی جدید،جشن وشادی نو
    یئنی گول :گل نوشکفته،گلی که هنوز طراوت داشته باشد
    یاراش :خوشایندی،زیبایی،جذّابی *
    یاراشیق : دوست داشتنی ،زیباوجذاب ،خوشایند وخوش ظاهر *
    یارپاق :دراصل «یاپراق» است،برگ درخت وگیاهان
    یارلیک :فرمان امر،دستور *
    یارماکان :هدیه،ارمغان *
    یازباهار : فصل مابین تابستان وزمستان،فصل پاییز
    یازگول :گلی که درفصل تابستان می شکفد،گل تابستانی
    یاسام :نظم وترتیب ،قاعده وقانون *
    یاشا :آفرین ،زنده باد *
    یاشار : زندگی کننده ،دارای عمری طولانی ،سالم وسرزنده *
    یاشام : حیات،عمر،زندگی *
    یاشیق : خورشید،نور آفتاب *
    یاشیل :سبزرنگ،تروتازه،باطراوت *
    یاشین :رعدوبرق،صاعقه،آذرخش *
    یاغمور : باران،بارندگی*
    یالدیز:مزیّن به آب طلا ونقره، زینت داده شده
    یالقین :سراب *
    یاناک :گونه ،هریک ازلپهای درصورت *
    یوجَل : رفعت، بلندی، گرانقدری *
    یورتسال:منسوب به وطن ،وطنی*
    یوردام :چالاکی ،باسرعت وباشتاب حرکت کردن ،ناز،عشوه وآدا *
    یوردوم : وطن من ،زادگاه ومیهن من *
    یوروک :حیات ،آفرینش ،طرززندگی *
    یوسما: نازنین ،دارای عشوه وادا
    یوکسَل:برتر، والا ،اوج گیرنده وبالا رونده ،محترم، ذیقیمت *
    یٶنال :دارای هدف وسمت وسو *
    نوشته شده توسط امیر رضا محمدی  | لینک ثابت |

    اسم های ترکی پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 13:43
    الف

    آباندخت : نام زن داریوش سوم
    آبگینه : شیشه، بلور
    آپامه : خوشرنگ و آب . دختر اردشیر دوم هخامنشی
    آتری : آذر
    آتشگون : سرخ فام، سرخ رنگ
    آتوسا : نام دختر کورش ، زن داریوش
    آدخت : خجسته و نیکو
    آذر : آتش، فروغ، روشنایی
    آذربانو : بانوی آتش گون
    آذرچهر : همانند روشنایی
    آذرگون : گل همیشه بهار و نام دختری در ویس و رامین
    آراسته : با نظم و ترتیب
    آرام : قرار، سکون
    آرام دخت : از نام های برگزیده
    آرام دل : از نام های برگزیده
    آرامش : آرمیدن
    آرمیتا : آرمان، عشق پاک
    آرمیتی : فروتنی و پاکی و محبت
    آرمیدخت : از نام های برگزیده
    آزادچهر : آزاده نژاد
    آزاده : نام مادر گشتاسب
    آزیتا : از نام های برگزیده
    آژند : نام گلی است
    آشتی : مهر و دوستی، یکرنگی
    آشنا : یار، دوست
    آشوب : شور، انقلاب
    آشیان : لانه و کاشانه
    آفتاب : گرمی، روشنایی
    آفرین : درود و سپاس
    آلاله : نام گلی است
    آمی‌تیس : نام دختر آستیاک، پادشاه ماد، نام زن کورش
    آناهیتا : بانوی پاک و بیگناه، پاکبانو
    آندیا : نام زن اردشیر ساسانی
    آنیتا : از نام‌های برگزیده
    آهنگ : سرود و نغمه
    آوا : آواز، آهنگ
    آوازه : شهرت و نام آوری
    آویشن : گیاهی خوشبو
    اختر : ستاره، شهاب
    ارشیا : راست و درست
    ارغوان : نام گلی است
    ارمغان : پیشکشی، هدیه
    ارنواز : نیکو سخن و خوش گفتار. نام یکی از خواهران جمشید
    اروس : سپید، درخشان و زیبا
    اشااونی : زن پاک و راست
    اشوچهر : از نام های برگزیده
    اشودخت : از نام های برگزیده
    اشوروی : از نام های برگزیده
    اشوزاد : از نام های برگزیده
    اشومهر : از نام های برگزیده
    افروز : روشن، روشن کننده
    افسانه : داستان، خاطره و یادمان
    افسر : بالا و سرور
    افسون : از نام های برگزیده
    افشان : از نام های برگزیده
    اَمُرداد : کمال و رسایی جاودانی
    انارام : روشنایی بی فروغ و بی پایان
    انگبین : عسل، شهد
    انوش : جاویدان
    انوشک : انوشه، جاودان
    انوشه : بی‌مرگ و جاودان
    انیران : روشنایی بی پایان
    اَهونَوَر : نگهبان تن
    ایران : آزادگان و سرزمین آزادی
    ایرانبانو : بانوی ایرانی
    ایراندخت : دختر ایران
    ایشتار : ستاره باران و آب، تشتر(تیر)
    باوَند : از اسپهبدان مازندران

    ب


    باستیان : بردبار ، شکیبا
    بانو : خانم، کلمه احترام درباره بانوان
    بانو گشسب : نام دختر رستم زال ، زن گیو و مادر بیژن
    بردبار : شکیبا، با حوصله
    برسومه : برسم، شاخه‌های گیاه
    برنا : جوان ، خوش اندام
    برومند : خوش قامت،نام مادر بابک خرمدین
    بلوت : درخت سودبخش
    بنفشه : نام گلی است
    به آفرید : نام دختر کی گشتاسب
    به نگار : خوب چهره، نیکو صورت
    به‌آفرین : نیک آفریده شده
    بهار : نخستین فصل سال
    بهاره : از آن بهار
    بهدخت : نیک ترین دوشیزه
    بهرخ : نیک چهره
    بهرو : نیکو چهره
    بهشت : پردیس، بهترین
    بهگل : نیکوترین گل
    بهناز : از نام های برگزیده
    بهنوش : نیکوترین نوشیدنی
    بهین : بهترین ، نیکوترین
    بوته : گیاه، ساقه جوان
    بوختار : از نام های برگزیده
    بوستان : باغ پر گل
    بی تا : یکتا، بی‌مانند
    بیدار : هشیار و سرزنده
    بینا : روشن، دل آگاه

    پ


    پاداش : پاداش
    پارمیدا : از نام های برگزیده
    پارمیس : نام دختر بردیا پسر کورش بزرگ
    پارند : نیک بختی و فرارونی. نگهبان گنج و خواسته
    پاک سیما : از نام های برگزیده
    پاکبانو : آناهیتا، بانوی پاک
    پاکچهر : خوش صورت
    پاکدل : پاکیزه دل، دلپاک، خوش قلب
    پاکرخ : از نام های برگزیده
    پاکروز : از نام های برگزیده
    پاکروی : از نام های برگزیده
    پاکفر : از نام های برگزیده
    پاکناز : از نام های برگزیده
    پاکیزه : بدون آلودگی، پاک
    پانته‌آ : پایدار، نام زن آریاسب، سردار نامدار کوروش بزرگ
    پرتو : فروغ، روشنایی
    پرخیده : سخن سربسته
    پردیس : باغ بهشت
    پرشت : پر آرزو
    پرند : پارچه ابریشمی
    پرنیان : حریر ، دیبا
    پروانه : از نام های برگزیده
    پروین : نام ستاره‌ای
    پری : زن زیبا
    پری بانو : از نام های برگزیده
    پری سیما : زیبا روی
    پریچهر : پری رخسار، خوشگل، زیبا روی
    پریدخت : از نام های برگزیده
    پریدخت : از نام های برگزیده
    پریرخ : پری رو، پری رخسار، خوبروی
    پریروی : خوشگل، زیبا رو
    پریزاد : فرزند پری، فرزند زیبا
    پریسا : مانند پری
    پریسان : از نام های برگزیده
    پریفام : زیبا چهره
    پریگون : مانند پری
    پریماه : از نام های برگزیده
    پریمرز : از نام های برگزیده
    پریناز : از نام های برگزیده
    پریوش : پری مانند
    پگاه : سحر، بامداد
    پوپک : پرنده‌ای است، هدهد
    پودینه : پونه
    پوران : از نام های برگزیده
    پوروچیستا : نام کوچکترین دختر اشوزرتشت
    پونه : بوته و گلی خوشبو
    پیراسته : با نظم، با آرایش
    پیرایه : آراسته، آرایش
    پیروزه : از سنگ های قیمتی

    ت


    تابان : نورانی، فروغمند
    تابانروی : از نام های برگزیده
    تابانمهر : از نام های برگزیده
    تابش : نورافشان
    تابناک : پرتو، نورانی
    تابنده : تابیدن
    تازه : جدید، پرتراوت، لطیف
    تاژ : لطیف و نازک
    تخشک : خوبرو و زیبا
    تذرو : نام دختر داریوش سوم هخامنشی
    ترانه : تر و تازه، لطیف، نرم
    ترگل : گل تازه
    تُرنج : نام میوه ای است
    ترنگ : آواز تارهای ساز
    تَرَنُم : آواز خوش
    تریتی : نام دختر میانه اشوزرتشت
    تشتر : نام ستاره تیر. نگهبان باران
    تکاو : نام یکی از آهنگ های نامی باربد
    تمیس : گیاهی بالا رونده
    تناز : نام مادر لهراسب. دختر آرش
    تنبور : نوعی ساز، دنبره
    تَندُر : بلبل
    تندیس : پیکره، تصویر
    تِهرت : نام دختر میانه اشوزرتشت
    تهمینه : زن رستم و مادر سهراب
    توران : از نام های برگزیده
    تورانبانو : از نام های برگزیده
    توراندخت : از نام های برگزیده
    تِیتَک : شبکیه چشم به زبان پهلوی
    تیهو : پرنده‌ای خوش رنگ

    ج


    جالیز : کشتزار
    جام : پیاله، ساغر
    جان پرور : از نام های برگزیده
    جانانه : دوست داشتنی
    جانمهر : از نام های برگزیده
    جر یره : زن سیاوخش، مادر فرود
    جلبک : گیاه سبز آبزی
    جلگه : زمین پهناور
    جوانه : جوان، جوانی،رویش
    جویبار : کنار جوی آب

    چ


    چام : ناز و عشوه
    چشمه : آب طبیعی از کوه
    چکاو : نام پرنده ای خوش آواز
    چکاوک : آهنگی از موسیقی ایرانی
    چَمان : خرامان
    چهرزاد : از نام های برگزیده
    چیترا : از نام های برگزیده
    چیستا : دانش و دانایی . نام جوانترین دختر اشوزرتشت ، ایزد دانش
    چیستی : دانش و آگاهی

    خ


    خاور : جای خورشید یا سرزدن خورشید
    خجسته : شادباش، مبارک
    خجیر : زیبا روی و پسندیده
    خرامان : با ناز و وقار راه رفتن
    خرم چهر : از نام های برگزیده
    خرمدل : خوشدل، خوشحال، شادمان
    خندان : خندیدن، با لبخند
    خوب چهر : از نام های برگزیده
    خوبرخ : از نام های برگزیده
    خوبروی : از نام های برگزیده
    خوردخت : از نام های برگزیده
    خورزاد : از نام های برگزیده
    خورشاد : از نام های برگزیده
    خورشید : هور، هور شید
    خورشید چهر : از نام های برگزیده
    خُوروَش : همانند خورشید
    خوشبوی : از نام های برگزیده
    خوشچهر : نیکو روی
    خوشخو : نیک رفتار، با صفا
    خوشدل : شاد، شادمان، خوشنود، خوشحال
    خوشروی : خوشرو، خوش صورت، خوشگل
    خوشگو : خوش سخن
    خوشنوا : خوش آواز، خوش آهنگ
    خوشه : چند دانه که در کنار هم آویزان باشند

    د


    دُخمل : از نام های برگزیده
    دراج : نام پرنده‌ای است
    دُرافشان : روشن، تابان ، شیرین سخن
    درخشان : درخشنده، روشنایی دهنده
    دُردانه : دانه در، مروارید بزرگ
    درسا : از نام های برگزیده
    درمان : چاره
    دِرمنَه : گیاهی خوشبو
    دُرنا : نام پرنده ای است
    دریا : از نام های برگزیده
    دَستنبو : میوه ای خوشبو
    دُغدو : نام مادر اشوزرتشت
    دل آرا : مایه نشاط و خرمی
    دل آرام : آرامش دهنده دل
    دل آشوب : از نام های برگزیده
    دل افروز : روشن کننده دل
    دل انگیز : نشاط آور
    دلاویز : دلپسند، مرغوب، دلخواه
    دلبر : یار و معشوق
    دلپذیر : دلخواه, پسندیده
    دلپسند : پسندیده، مرغوب
    دلجو : نوازش کننده
    دلخوش : خوشدل، خوشحال ،شادمان
    دلدار : دلبر, معشوق, دلیر, دلاور, شجاع
    دلشاد : خوشحال ، شادمان
    دلکش : دلربا, دلپذیر, دلفریب
    دلگرم : خشنود، امیدوار
    دلنواز : دلارام, دلجو, دلپذیر
    دمساز : همدم، همراز، هم صحبت
    دنبره : نوعی ساز، تنبور
    دنیا : گیتی ،جهان
    دیبا : نوعی پارچه ابریشمی
    دیبارخ : از نام های برگزیده
    دینا : از نام های برگزیده
    دیناز : از نام های برگزیده

    ذ


    رادنوش : از نام های برگزیده
    رازمهر : از نام های برگزیده
    رازیانه : گیاهی خوشبو
    رام افزون : شادی افزون ،آرامش بخش
    رام دخت : از نام های برگزیده
    رامش : خوشی
    رامک : آرامش دهنده
    رایکا : پسندیده و دوست داشتنی
    رایومند : دارنده فروغ و شکوه
    رخسار : روی، چهره، صورت ، سیما
    رخشا : رخشان، درخشان
    رخشانه : رخشان و درخشنده
    رخشنده : درخشان ، نورانی
    ردیمه : نام زن کمبوجیه و دختر هوتن
    رسا : بالغ، بلند
    رَسابانو : از نام های برگزیده
    رَسادخت : از نام های برگزیده
    رُکسانا : نام دختر داریوش سوم هخامنشی
    رودابه : فرزند تابان و مادر رستم دستان
    روژین : سرخ فام
    روشنک : دختر دارا
    روناک : روشنایی
    رویا : خاطره‌های شیرین
    ریواس : گیاهی با شاخه‌های سپید

    ز


    زادمهر : برآمده از روشنایی
    زرافشان : افشاننده سیم و زر
    زراندام : از نام های برگزیده
    زربانو : نام دختر رستم و خواهر بانو گشتاسب
    زرستان : نام دختر ارجاسب
    زرشام : نام دختری از خاندان جمشید
    زرگیس : از نام های برگزیده
    زرگیسو : از نام های برگزیده
    زرمان : زرمانند و بسیار زیبا
    زرنگار : از نام های برگزیده
    زری : منسوب به زر، زر دار
    زرین : طلایی
    زرین بانو : از نام های برگزیده
    زرین چهر : از نام های برگزیده
    زرین چهر: : از نام های برگزیده
    زُمرد : گوهر، از سنگ های قیمتی
    زیبا : خوبروی، خوش چهره
    زیبا دخت : از نام های برگزیده
    زیباچهر : خوش رو
    زیبارخ : از نام های برگزیده
    زیباروی : از نام های برگزیده
    زیبنده : شایسته، سزاوار
    زیور : آرایش، پیرایه

    ژ
    ژاله : شبنم
    ژیان چهر : از نام های برگزیده
    ژیان دخت : از نام های برگزیده

    س


    ساحل : از نام های برگزیده
    سارا : از نام های برگزیده
    ساغر : جام و پیمانه
    سالمه : سالومه
    سالومه : حساب سال و ماه
    سامیار : از نام های برگزیده
    ساویس : با ارزش، گرانمایه
    سایه : از نام های برگزیده
    سپیتا : سفیدترین و پاکترین
    سپیته : سپید و درخشان
    سپیده : آغاز بامداد
    ستاره : اختر،کوکب
    ستی : بانو، خانم، کلمه احترام
    سداب : نام گیاهی است
    سرور : شادمانی
    سَروَر : رییس ، پیشوا
    سمن : نام گلی است ، یاسمین
    سمن چهر : از نام های برگزیده
    سمن رخ : از نام های برگزیده
    سمن روی : از نام های برگزیده
    سمن ناز : نام دختر کورنگ
    سمنبر : لطیف، سفید و خوشبو
    سمنزار : بوستان یاسمن
    سمیرا : از نام های برگزیده
    سنبل : نام گلی است
    سهی : راست، نام زن ایرج
    سودابه : نام زن کیکاووس
    سوزان : نام زن رامشگر تورانی
    سوسن : نام گلی خوشبو
    سوگل : از نام های برگزید
    سوگند : از نام های برگزیده
    سیما : روی ، چهره ،صورت
    سیمبر : دارنده اندام سفید
    سیمروی : سپیدروی
    سیمگون : نقره فام
    سیمین : نقره فام، سفید
    سیمین چهر : سپیدروی
    سیمین دخت : ازنام های برگزیده
    سیمین رخ : از نام های برگزیده
    سیندخت : نام دختر مهراب، پادشاه کابل

    ش


    شاد آفرید : از نام های برگزیده
    شاداب : تر و تازه، خرم - نام سخنوری بوده است
    شادبانو : از نام های برگزیده
    شادپری : از نام های برگزیده
    شاددل : از نام های برگزیده
    شادروز : نیک روز، خوشبخت
    شادروی : از نام های برگزیده
    شادکام : شادمان، کامران، کامروا
    شادمان : خوش، مسرور
    شادمهر : از نام های برگزیده
    شادی : سرور و شادمانی ، خوشی
    شادی آور : از نام های برگزیده
    شادی افزا : افزاینده شادی و نشاط
    شاهدخت : از نام های برگزیده
    شاهرو : از نام های برگزیده
    شایسته : با ارزش ، سزاوار
    شب بو : نام گلی است
    شبنم : ژاله
    شراره : جرقه، ریزش آتش
    شرمین : از نام های برگزیده
    شکربانو : از نام های برگزیده
    شکرناز : از نام های برگزیده
    شکفته : از نام های برگزیده
    شکوفه : گل‌های رنگارنگ میوه
    شکوه : بلندجایگاه، با عظمت
    شگون : خجستگی، با شانس
    شنایا : همه چیز دان
    شهربانو : نام زن رستم
    شهرخ : از نام های برگزیده
    شهردخت : از نام های برگزیده
    شهرزاد : از نام های برگزیده
    شهرناز : نام خواهر جمشید
    شهرنواز : خواهر شاه جمشید پیشدادی
    شهرو : نام مادر برزویه پزشک
    شهرود : نام زن سهراب ومادر یرزو
    شهگل : از نام های برگزیده
    شهلا : از نام های برگزیده
    شهناز : از نام های برگزیده
    شهنواز : از نام های برگزیده
    شهین : از نام های برگزیده
    شهین بانو : از نام های برگزیده
    شورانگیز : از نام های برگزیده
    شیدا : شیفته
    شیدبانو : از نام های برگزیده
    شیددخت : از نام های برگزیده
    شیدرخ : از نام های برگزیده
    شیرین : مزه شادکامی
    شیرین گل : از نام های برگزیده
    شیفته : عاشق، مجنون
    شیوا : رسا و بلند و کشیده

    غ


    غنچه : از نام های برگزیده

    ف


    فایدیم : گل نیلوفر، نام همسر داریوش، دختر هوتن
    فراتاگون : نام دختر آرتان، برادر داریوش بزرگ
    فرانک : نام مادر شاه فریدون
    فرخ ناز : از نام های برگزیده
    فرخنده : مبارک، پرارج
    فردخت : از نام های برگزیده
    فرزان : از نام های برگزیده
    فرزانه : گرامی، ارجمند
    فرسیما : از نام های برگزیده
    فرشته : از نام های برگزیده
    فرگون : مانند روشنایی
    فرمهر : از نام های برگزیده
    فرناز : از نام های برگزیده
    فرنگیس : نام دختر افراسیاب، زن سیاوش، مادر شاه کیخسرو کیانی
    فرنوش : از نام های برگزیده
    فرنی : بسیار ، افزون و فروزان
    فروردین : نخستین ماه هر سال
    فروزان : نورانی، شعله ور
    فروزش : روشن
    فروزنده : از نام های برگزیده
    فروغ : روشنایی، تابش
    فروغبانو : از نام های برگزیده
    فریبا : فریبنده
    فریماه : از نام های برگزیده
    فرین : نام یکی از دختران اشوزرتشت
    فریناز : از نام‌های برگزیده
    فلامک : الماس گلی رنگ
    فیروزه : نگین انگشتر

    ک


    کاساندان : نام زن کوروش بزرگ و مادر کمبوجیه
    کامدل : از نام های برگزیده
    کامروا : خوشبخت، خرسند
    کاویش : پیمانه شیر
    کبیتا : نوعی شیرینی
    کتایون : نام زن کی گشتاسب در شاهنامه
    کشور : از نام های برگزیده
    کشوربانو : از نام های برگزیده
    کُنیا : دختری که ازدواج نکرده است
    کی بانو : از نام های برگزیده
    کی دخت : از نام های برگزیده
    کیارنگ : از نام های برگزیده
    کیانا : طبیعت، اهل هرچیز
    کیانبانو : از نام های برگزیده
    کیاندخت : از نام های برگزیده
    کیسر : از نام های برگزیده
    کیمیا : کمیاب
    کیوان بانو : از نام های برگزیده
    کیوانچهر : از نام های برگزیده
    کیواندخت : از نام های برگزیده
    کیوانرخ : از نام های برگزیده
    کیوانزاد : از نام های برگزیده

    گ


    گاتا : سرودهای جاودانه اشوزرتشت
    گردآفرید : نام دختر گژدهم و یکی از بانوان پهلوان
    گردیه : نام خواهر بهرام چوبینه و زن خسرو پرویز
    گل آذین : طرز قرار گرفتن گل‌ها بر روی ساقه یا شاخه
    گل آرا : از نام های برگزیده
    گل آسا : ز نام های برگزیده
    گل آفرید : از نام های برگزیده
    گل آگین : از نام های برگزیده
    گل آور : از نام های برگزیده
    گل آویز : از نام های برگزیده
    گل آیین : از نام های برگزیده
    گل افروز : از نام های برگزیده
    گل افسر : از نام های برگزیده
    گل افشان : از نام های برگزیده
    گل اندام : نازک بدن
    گل برگ : برگ های رنگین گل و شکوفه
    گل بیز : کلاله گل بیدمشک
    گل پر : گیاهی خوشبو
    گل پری : از نام های برگزیده
    گل پونه : نام گلی همانند نعنا
    گل پیکر : از نام های برگزیده
    گل تن : از نام های برگزیده
    گل چین : از نام های برگزیده
    گل خند : از نام های برگزیده
    گل دخت : از نام های برگزیده
    گل دوست : دوستار گل، گل پسند
    گل ربا : از نام های برگزیده
    گل سان : از نام های برگزیده
    گل سیما : از نام های برگزیده
    گل شاد : از نام های برگزیده
    گل فشان : از نام های برگزیده
    گل گون : سرخ رنگ، برنگ گل
    گل گونه : مانند گل، به رنگ گل
    گل نوش : از نام های برگزیده
    گل وش : از نام های برگزیده
    گلاب : از نام های برگزیده
    گلاله : از نام های برگزیده
    گلباد : از نام های برگزیده
    گلباش : از نام های برگزیده
    گلبان : از نام های برگزیده
    گلبانو : بانویی همانند گل
    گلبن : از نام های برگزیده
    گلبهار : از نام های برگزیده
    گلبو : از نام های برگزیده
    گلپاد : از نام های برگزیده
    گلچهر : از نام های برگزیده
    گلچهره : زیبا، دارای چهره‌ای چون گل
    گلدسته : از نام های برگزیده
    گلدیس : از نام های برگزیده
    گلرخ : خوبرو، خوشگل
    گلرخسار : زیبا، خوش چهره
    گلرنگ : به رنگ گل
    گلروی : خوشگل ، زیبا
    گلریز : از نام های برگزیده
    گلزاد : زادةگل
    گلزار : گلستان ، محل رویش گل‌های فراوان
    گلستان : از نام های برگزیده
    گلشن : گلزار، گلستان
    گلشید : از نام های برگزیده
    گلفام : از نام های برگزیده
    گلنار : از نام های برگزیده
    گلناز : گل انار
    گلناز : از نام های برگزیده
    گلنام : از نام های برگزیده
    گلنواز : از نام های برگزیده
    گلی : از نام های برگزیده
    گلی ناز : از نام های برگزیده
    گهر : از نام های برگزیده
    گهربانو : از نام های برگزیده
    گهرچهر : از نام های برگزیده
    گهردخت : از نام های برگزیده
    گهرناز : از نام های برگزیده
    گهرنگار : از نام های برگزیده
    گوهر : جواهری با ارزش
    گوهربانو : از نام های برگزیده
    گوهرچهر : از نام های برگزیده
    گوهردخت : از نام های برگزیده
    گوهرزاد : از نام های برگزیده
    گوهرسان : از نام های برگزیده
    گوهرشاد : از نام های برگزیده
    گوهرشید : از نام های برگزیده
    گوهرفشان : از نام های برگزیده
    گوهرناز : از نام های برگزیده
    گیتی : جهان هستی
    گیسو : زلف نگار
    گیسیا : از نام های برگزیده

    ل


    لادن : نام گلی است
    لاله : نام گلی است
    لاله رو : از نام های برگزیده
    لاله گون : از نام های برگزیده
    لاله وش : از نام های برگزیده
    لبخند : احساس شادی بر لبان
    لَچَک : دستمال سه گوش
    لیو : خورشید، آفتاب

    م


    مارال : از نام‌های برگزیده
    ماسیس : نام دختر سی زین از خاندان ایرانی سورن
    مانترَه : سخن منش انگیز و مقدس
    ماندانا : نام دختر پادشاه ماد و همسر کمبوجیه
    ماه آفرید : نام زن ایرج مادر منوچهر
    ماه بانو : از نام های برگزیده
    ماه دیس : از نام های برگزیده
    ماهرُخ : خوشگل، زیبا
    ماهرو : از نام های برگزیده
    ماهوار : مانند ماه
    ماهوش : مانند ماه
    مخمل : نوعی پارچه
    مرجان : از گیاهان دریایی
    مرمر : سنگ خوشرنگ و قیمتی
    مروارید : گوهر باارزش دریایی
    مژده : نوید ، خبر شادی
    مژگان : چشم پوش
    مَشیانه : نام نخستین زن(حوا)
    منیژه : خواهر فرنگیس، دختر افراسیاب
    مه پیکر : از نام های برگزیده
    مه سیما : ماه رو, ماهرخ، زیبا
    مهتاب : نور آرام ماه
    مهدخت : از نام های برگزیده
    مهر رخسار : از نام های برگزیده
    مهرآگین : از نام های برگزیده
    مهرآمیز :

    از نام های برگزیده
    مهرآور : از نام های برگزیده
    مهراسا : از نام های برگزیده
    مهرافروز : از نام های برگزیده
    مهرافزا : آنکه مهر و محبت بیفزاید
    مهرافزون : از نام های برگزیده
    مهرافشان : از نام های برگزیده
    مهرانگیز : از نام های برگزیده
    مهربانو : از نام های برگزیده
    مهرچهر : از نام های برگزیده
    مهرچین : از نام های برگزیده
    مهرخ : از نام های برگزیده
    مهرکیش : از نام های برگزیده
    مهرناز : از نام های برگزیده
    مهرنگار : از نام های برگزیده
    مهرنواز : از نام های برگزیده
    مهروی : از نام های برگزیده
    مهری : از نام های برگزیده
    مهسان : از نام های برگزیده
    مهستی : بزرگترین ریشه
    مهشید : مهتاب، روشنایی ماه
    مهناز : از نام های برگزیده
    مهوش : مانند ماه ، خوشگل
    مهین : بزرگ، بزرگتر
    مورد : نام درخت همیشه سبز
    مُوژان : غنچه نرگس
    میترا : مظهر دوستی و محبت و صلح وصفا و روشنایی
    مینا : نام گلی است
    مینو : جهان معنوی

    ن


    نارگل : گل سرخ انار
    نارگون : همانند سرخی آتش
    ناز : دوست داشتنی، نام گلی است
    نازآفرید : از نام های برگزیده
    نازآفرین : از نام های برگزیده
    نازبانو : از نام های برگزیده
    نازپرور : از نام های برگزیده
    نازپری : از نام های برگزیده
    نازمهر : از نام های برگزیده
    نازنین : دارای ناز، نازک اندام
    نازیاب : از نام های برگزیده
    ناهید : آناهیتا، پاک بانو
    نایریکا : از نام‌های برگزیده
    نخستین : آغازین، اولین
    نرگس : نام گلی است
    نساک : نام زن سیامک، پسر کیومرس
    نسترن : گلی سپید رنگ
    نسرین : از نام های برگزیده
    نسیم : هوای ملایم بامدادی
    نکوزاد : از نام های برگزیده
    نکویار : از نام های برگزیده
    نگار : چهرة زیبا
    نگین : جواهر انگشتری
    نورسته : جوانه تازه
    نوشین : شیرین و گوارا
    نوگل : از نام های برگزیده
    نونهال : نهال تازه، درخت جوان
    نیایش : نماز بردن
    نیکچهر : از نام های برگزیده
    نیکچهره : از نام های برگزیده
    نیکدخت : از نام های برگزیده
    نیکرخ : از نام های برگزیده
    نیکروی : از نام های برگزیده
    نیلوفر : نام گلی است
    نینا : از نام‌های برگزیده
    نیوشا : شنونده

    و


    واپسین : آخرین، بازپسین
    واج : زمزمه
    وارسته : آزاد
    واژه : کلمه، لغت
    وَرد : گل سرخ
    وِستا : دانش
    وهشتیه : نام شهبانوی خشایار شاه
    وهوگون : خوشبو، معطر، خوشرنگ
    ویدا : در اوستا به چم دانش و فرهنگ
    ویس : نام دختر شاه غارن و شهبانو شهرو
    ویستا : دانش و فرهنگ

    ه


    هاله : خرمن ماه
    هدیه : پیشکشی
    هلیله : نام درختی است
    هما : مرغ خوش پرواز
    هماچهر : از نام های برگزیده
    همافر : از نام های برگزیده
    همایون : فرخ، شادان
    همدم : از نام های برگزیده
    همراز : از نام های برگزیده
    همساز : از نام های برگزیده
    همگام : همراه، همسفر
    هنگامه : وقت و زمان
    هوآفرید : خوش ستوده، خوش آمرزیده
    هوپاد : خوب نگهداری شده
    هوداد : از نام های برگزیده
    هور : خورشید
    هورام : شاد، خنده رو
    هوربانو : از نام های برگزیده
    هورتن : از نام های برگزیده
    هورچهر : از نام های برگزیده
    هورداد : از نام های برگزیده
    هوردخت : دختر خورشید
    هورزاد : زاده خورشید
    هورسان : مانند خورشید
    هورشید : خورشید
    هورفَر : از نام های برگزیده
    هورمهر : از نام های برگزیده
    هوروَش : از نام های برگزیده
    هوزاد : خوب زاده، اصیل
    هوزان : نرگس نوشکفته و نیک دان
    هوشبام : سپیده دم
    هوفر : نام خواهر یوئشتا
    هوگون : خوب گون, خوش رنگ, ممتاز
    هووَرشت : نیکوکار
    هُووی : نام زن اشوزرتشت, دختر فرشوشتر
    نوشته شده توسط امیر رضا محمدی  | لینک ثابت |

    اسم های ترکی پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 13:38
    ئل آبا:مادر،خواهربزرگتر
    آباقای:عنوانی برای خطاب به بانوان مسن ومحترم
    آپا:بزرگ،خواهربزرگتر
    آچا :خوشایند،مادر،بانوی مسن درخوراحترام
    آچالیا:نام گلی است
    آچقین گول :گل شکفته شده
    آچیق گول :غنچه یا گل شکفته شده
    آدیگول :آنکه نامش همچو گل است
    آدینا :نام کوهی معروف که شهرزنوزازبلاد آذربایجان رادربرگرفته
    آرایلی :دختر پاکنام،همچوماه پاک ودرخشان
    آرزی :آرزو
    آرسیتا :نام منطقه ای ازسرزمین ماننا درغرب همدان فعلی
    آسانا: دختر زیبا
    آسلیم :مفید،دارای خیروفایده
    آسوده :آرام، راحت، دنج ، آرامش یافته،آسوده گشته
    آغان :شهاب آسمانی،شراره آتش،شعله ،زبانه آتش
    آغ بنیز:سفید چهره،دارای صورت روشن
    آغجاقیز:دخترسپید پیکروسپید چهره
    آغجاگول :زیباهمچوگل سپیدرنگ،کاملا سفید
    آک ایپک :ابریشم سفید،پارچه ابریشمی سفید رنگ
    آک چیچک :گل سپید رنگ
    آکچین :معصوم ،پاکدامن،آبرومند آک ییلدیز:ستاره درخشان،جسم آسمانی سفید رنگ
    آلا گؤز:چشم درشت وآبی رنگ،چشمان شیفته کننده درخشان
    آلاله :لاله سرخ
    آلانور :نوردر خشان،برّاق
    آلتینای :ماه طلایی
    آلتینلی :طلایی
    آلتینیار :یارطلایی
    آل چیچک :گل سرخ رنگ
    آچیق :روشن ،آشکار، سعادت،نیکبختی*
    آچیق گون :روزصاف وروشن *
    آرال :جزایرنزدیک به هم،مابین دوجزیره،رود دریایی که دروسط دو خشکی باشد *
    آرین :پاکیزه،خالص،درخشان،اصیل*
    آسا :بسیار،فراوان،بی حد ومرز*
    آغجا :سفید رخسار،بسیارروشن روی،مایل به سفیدی *
    آک بوداک :شاخه درختی که سپید رنگ است، بوته سفید *
    آکمان :کاملا سفید بی گناه، پاک ومعصوم،آبرومند *
    آک یورت :میهن نیک،ایل وسرزمین آباد*
    آلتان :طلا،شفق سرخ رنگ *
    آلتین :طلا،فلزقیمتی وزردرنگی که ضد زنگ می باشد*
    آلقا :پسندیدن،راضی شدن، دعای خیربدرقه کسی ساختن،تعریف وتمجید کردن *
    آلقیش :ستودن،مدح گفتن،تعریف وتمجید،تشویق *
    آل کیم :رنگین کمان،قوس قزح *
    آل گول :گل سرخ رنگ
    آلگون :آفتاب سرخ
    آلنار :انارسرخ
    آلِو :زبانه آتش،داغ وپرحرارت *
    آلیشان : علف آهو
    آمراق :عزیز،دوست داشتنی،شیدا،شیفته،پاک وصاف *
    آمول :صبو،حلیم،ساکت،آرام،بانزاکت،مٶدب منظم *
    آناشن :مادر شاد ومسرور
    آناک :خاطره،هدیه،حافظه *
    آناگول :گل مادر،گلی که همچومادرباشد(منظورازگل همان فرزند است)،دخترزیبا،برتر
    آنایار :دوست ویارمادر
    آنداچ :خاطره،هدیه ،یادگار،ارمغان*
    آنسال :مربوط به قوۀ تفکر،عقلی *
    آنلیک :فهمیده،عقل،ذهن *
    آنناک :یادگار،خاطره *
    آنی:خاطره،به یادآوردن *
    آی :ماه ،روشن،زیبا،براق،جذاب وگیرا *
    آی بن :آفریده شده همانند ماه،جذاب ودرخشان همچون ماه
    آی بنیز:ماه چهره،آنکه سیمایش مثل ماه باشد،زیباروی
    آی پار :درخشنده وفروزان همانند ماه
    آیپارا :ماه نو،هلال ماه *
    آی پری :زیبامانندماه
    آیتاج :تاجی که همانندماه درخشان وبرّاق باشد،زیبا،ناطق*
    آیتار :بشارت دهنده
    آیتارشن :قاصدشادی
    آی تن :ماه پیکر،همچون ماه،زیبا،خوش قدوقامت،خوشایند
    آی جامال :ماه رخسار،آنکه صورتی زیباهمچون ماه داشته باشد
    آیجان :پاکدل،دختری که تن وروانش به پاکی ماه باشد
    آی چیچک :گل آفتابگردان
    آیدا :درماه،گیاهی خوشبوکه درکنارآب بصورت خودرومی رویدویا گیاهی بنام« قایتارما» یا «بئش مارماق »که کاربرد طبّی دارد
    آی دار :کاکل،یال
    آیداشن :شادی وسروردر ماه
    آیداگول :گلی که در سطح کره ماه روئیده باشد یااز ماه آورده شده باشد ،گل ماه .زیبا ،خوب روی
    آیدان : آفریده شده ازماه،ایجاد شده ازماه زیبا چهره ای که از ماه آمده باشد ،نیکو چهره همانندماه
    آی دینچ :استواروپابرجا چون ماه برّاق،درخشان،انبوه *
    آیرال :مستثنی،آنکه استثنا شده باشد *
    آی سِئو :دوست داشتنی مثل ماه *
    آیسان :شبیه به ماه،مانند ماه *
    آی سَل :سیل نورماه،پرتوماه،زیباودرخشان چون ماه
    آی سَن :همانند ماه هستی،به ماه می مانی
    آیسودا :ماه درآب
    آی سون :ارمغان ماه،هدیه ماه
    آی سونا :سونای ماه،قویی که پرهای سرش سبزرنگ بوده تعلق به ماه داشته باشد ،زیباچهره ای که اختصاص به ماه دارد
    آی سوی :آنکه ازماه باشد،ازنسل ماه،برازنده ونیک خوی*
    آی سین :مثل ماه هستی،همانند ماهی،زیبا هستی*
    آیشان :شناخته شده چون ماه،مشهور،نامداروشهیر
    آیشن :مثل ماه صاف ودوست داشتنی
    آی فَر :سفید مثل ماه ،نورودرخشش ماه،زینت ماه
    آی قاش :دارای ابروانی همچون هلال ماه (در شعر کاربرد بسیاردارد )
    آی قیز:دختری که ازماه آمده باشد دخترزیباوخوشایند
    آی گئن :مرتبط با ماه،دوست بسیارنزدیک وهمدل،همراز*
    آی گول :گل ماه،زیبا همانند ماه
    آیلا :هاله اطراف ماه وسایرسیارات،شفق،درخشش
    آیلار :ماه ها
    آیلان :همراه ماه،شبیه به ماه
    آیلین :دایرۀاطراف ماه،هاله
    آیمان :انسانِ ماه،آنکه ازماه باشد،زیبا چون ماه *
    آیمان :مثل ماه
    آیناز :زیباچهره ای که نازوعشوه داشته باشد،مهناز
    آی نور :نورانی مثل ماه ،پرتو ماه،درخشان چون ماه
    آی نیسه :بانویا دختری که چون ماه زیباباشد
    ائتکین :تأثیرگذارنده،مؤثرواقع شونده،فعّال،اقدام کننده *
    ائتناز :نازکن
    ائل آی :ماه ایل،زیباروی طایفه
    ائلبالی :شیرین وعسل ایل وطایفه
    ائل بَزَر :زینت طایفه،زیباچهرۀ قبیله،انسان نیکوی ولایت
    ائل بزه ر:زینت دهندۀ ایل وطایفه
    ائلتاج :تاج ایل ،شخص مورد احترام خلق،زعیم ورهبرسرزمین*
    ائلتاش:هم ایل ،هموطن،هم طایفه
    ائلچین:لایق ایل ،برای مردم وایل
    آئل سئوَر :عاشق وشیفتۀ سرزمین وایل
    ائلکین :میهمان،سیاحت کننده*
    ائلگین :غریب ،مهاجر،آنکه ازخانه وکاشانه اش مهجورمانده باشد*
    ائل ناز (الناز) :نازنین قوم،زیبا وعشوه گرطایفه
    ائوین:هسته یادانه،تخم،مایه واصل هرچیزجوهروعصاره
    اَبرَن :دنیا،کائنات،سما وفضا *
    ابرو:خطوط موج دارکشیده شده برروی لوحه های آهنی وکاغذ یا پارچه،نقوش طبیعی موجود درسطح سنگ مرمر،خط یا خراش،درزبان فارسی نیزبه معنای ابرو وابرسیاه است
    أ دا (عربی )نازوعشوه،رفتار وسلوک،طرز،اسلوب،اجرا وایفا نمودن
    أرسن :شبیه به قهرمانان وجوانمردان*
    أ رکانا :آزاد،مختارومستقل
    أرگم :نازنین من،محبوب من
    أرگول :همانند گل،انسانی نظیرگل*
    أرمغان :هدیه،تحفه
    أرمَن :لایق حرمت واحترام،خوش یمن ومبارک
    أسمر:گندمگون
    أسیم :وزش باد،شدّت باد،مه
    أسین :مه صبحگاهی،نسیم سحری،الهام،احساساتی شدن،هوس*
    ألیک :جیران،آهو،غزال کوهی
    اوتکو :سر انجام نیک،ظَفَر*
    اود آنا :مادرآتش
    اود دنیز:دریای آتش
    اودشَن :شاد آتشین وپرحرارت
    اوروز:بخت وطالع ،خوشبخت،ماه،روزه داری،ماه صیام (رمضان )*
    اوزای :فضا،عالم لایتناهی *
    اوزوک :انگشتر
    اوستون :بهتر، درسطحی برتر*
    اوسلو:صاحب کمال،عاقل،آرام *
    اوغور :موفقیّت،نیکی،بخت ،طالع
    اوغورلو :شخص خوش یمن ومبارک وخجسته،مایۀ برکت *
    اوکای :بیانگراحساس رضایت وخوشنودی است،احسنت،آفرین،بسیار نیکو
    اولجا :غنیمت،بخشش وعطا *
    اولجای :بخت،طالع،اقبال *
    اولدوز:ستاره
    اولکان:بسیاربزرگ،عظیم*
    اولکَر:هفت ستاره خوشه پروین،ثریّا
    اولگون :رنگ آبی،به رنگ آب
    اولوس:ملّت،خلق،قوم وطایفه*
    اوماچ :امید،مقصد وهدف،آرزو
    اومای :الهه
    اومیده :آرزو،آمال،خواسته
    اونای :شریف، نامدار،پرآوازه*
    اونسال :بسیارمشهور*
    اونلو :شهیروپرآوازه،جذّاب وگیرا*
    اویسال :حرف شنو،مطیع *
    ایپک :تارهای بسیارظریف ودرخشان ابریشم
    ایپک تن :دارای پیکری لطیف وظریف نظیرابریشم
    ایپک نور:برّاق
    ایزگی :عاقل،باهوش وباذکاوت،عادل ومنصف *
    ایزیناز:خوش اثر
    ایستَر :خواستن،طلب نمودن *
    ایستَک :آرزو،خواسته،مراد
    ایشیک :روشنایی،فروغ،تابناکی*
    ایشیل:منوّرشدن،درخشیدن،فروغ،پرتو
    ایشیلار :تابنده ،منوّر ،درخشنده *
    ایشیلاک :براق وتابناک،دارای درخشش وپرتو*
    ایشین :اشعه ،شعاع نور،پرتو،شفق
    ایشین سو :درخشش آب،روشنایی حاصل ازبازتابش نورتوسط آب *
    ایلدَش :متولد شدگان در یک مکان *
    ایلدیر:روشنایی ،برق زدن ،درخشش
    ایلقیم :سراب
    ایلک آی :ماه نو ،ماه هلال *
    ایلک ایز:اولین نشانه ،نخستین علامت *
    ایلکناز:اولین ناز (اولین دختر خانواده )
    ایلگی :مناسب،ارتباط ووابستگی،کنجکاوی
    ایلمَن :وابسته به ایل وطایفه*
    اینجی :دُرّ،مروارید،بسیار تابناک
    اٶزآیتان :کاملا شبیه به شفق*
    اٶزآیسان :نظیرماه
    اٶزبال :عسل اصل وحقیقی
    اٶزبَن :خال ویژه ومادرزاد
    اٶزبیل :آنکه دارای دانشی خاص است،باسواد وآگاه *
    اٶزپینار:منبع آب منحصربه فرد،آب حیات بخش وزلال چشمه
    اٶزجان :تَنی،عزیزومحبوب*
    اٶزدَش:فاقد تفاوت،کاملا یکسان*
    اٶزدَک :ماده،ماتریال،تنۀ درخت*
    اٶزگو :منحصربه فرد،خاص وویژه*
    اٶزگول :ویژگی،گونه ونوع
    اٶزگولَچ :آنکه خنده منحصربه فردی دارد،دارای طرزخنده ای ویژه *
    اٶزگونَش:نظیرخورشید*
    اٶزَل :چیره دست وماهر،ویژه،مخصوص،جداگانه*
    اٶزلَر:حسرت کشنده،دلتنگ *
    اٶزلَم :درذوق وشوق دیدار کسی یا چیزی بودن،حسرت،آرزو*
    اٶزن :توجه واعتنای جدی *
    اٶزیورت :سرزمین مادری،میهن،ایل ووطن وطایفه*
    اٶکه :تیزفهم ،باهوش،متفکروعاقل *
    اٶگه :متفکر،عاقل،وزیر،مشاور
    اٶن ایز:اوّلین اثر،نخستین راه
    اٶوگول :لایق تعریف وتمجید
    اٶیوک :هیجان حاصله ازحس عشق ومحبّت،جوش وخروش عشق *
    باخیش :نگاه
    بادام گؤز :چشم بادامی
    باریش :صلح،آتش بس،آشتی
    بارینج :شبدرکوهی
    باغیش :بخشیدن،هدیه نمودن،عطا
    بالا :اولاد،فرزند،نوزاد
    بال سان :شیرین همانندعسل،متعلق به عسل
    باللی: ترکیب شده باعسل،شیرین ولذّت بخش همانندعسل
    بایاز :دراصل بیاض است ؛کاملا سفید
    بایان :خانم ،بانو
    بایراق :تکّه پارچۀ رنگی که بررویش علامت با نشان خاصّ یک دولت ،خلق ،حزب ویا تشکیلات ومؤسسه ای باشد
    بَتی :تصویرکردن ،چهره وصورت،فرم،اندام وپیکر،قدوقامت
    بَتیک :مکتوب،نامه،نوشته های رسمی،سند،دعای مکتوب
    بَدیز:زیبا ،خوش قدوقامت،ظریف
    بَگَنچ :خوشایند ،پسندیده ومطلوب
    بَزَک :نقش ونگار ،آرایش وزینت
    بَلگَن :شایسته ،لایق ،سزاوار
    بَلگَین :واضح،بارز وآشکار،روشن
    بَنزَر :شبیه ،نظیر،مانند ،شایسته ،مناسب
    بَن شَن :من خوشبخت هستم ،بختیار ونیک اقبالم ،من شاد ومسرورم
    بنفشه :مَنَکشه
    بَن گول :گل ویا شکوفه خالدار
    بَنگین :دائمی ،جاویدان وابدی
    بَن لی:آنکه در چهره ویا پیکرش خال داشته باشد ،دارای خال یا لکه
    بَنیجه :ابدی، جاودان ، بی انتها ،ماندگار وهمیشگی
    بولود:ابر ،بخار
    بیرجه :واحد ،تک ،یگانه ،یکی
    بیرسَن :آنکه یکی باشد،بی بَدیل،یکّه وتنها
    بیر گول :گل بی مثل ومانند،گل یگانه وَبدیل
    بیلگه :عالم ،انسان مُدرک ،صاحب معلومات ومحفوظات ذهنی عمیق ووسیع
    بیلگی :علم ودانش ،سواد ومعلومات ،معرفت وآگاهی
    بیلگین :عالم ،صاحب دانش وفضیلت
    نوشته شده توسط امیر رضا محمدی  | لینک ثابت |

    نام دختر ها و پسر ها ی ایرانی سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 23:51

    آتیلا                 

     

      *

    نامدار

    ATILA

    آراز

     

     *

    نام رودی در آذربایجان-سعادت-نیک بختی

    ARAZ

    آرش

     

      *

    مرد مقاوم- مرد درخشان

    ARASH

    آسانا

          *

     

    دختر زیبا

    ASANA

    آسلان

     

       *

    شیر اسد

    ASLAN

    آی تک

        *

     

    مهسا

    AY TAK

    آیدا

        *

     

    گیاهی که کنار آب می روید

    AYDA

    آیدین

     

       *

    روشن-آشکار

    AYDIN

    آیسان

        *

     

    مهسا- مانند ماه

    AYSAN

    آیسو

        *

     

    آب زلال وبراق مثل ماه

    AYSO

    آیسودا

        *

     

    ماه در آب

    AYSUDA

    آی سونا

        *

     

    قوی زیبا چون ماه

    AYSONA

    آی سوی

        *

     

    از نژادماه

    AYSOY

    آیلار

        *

     

    زیبا وپاک- جمع ماه

    AYLAR

    آیلین

        *

     

    هاله

    AYLIN

    آیلا

        *

     

    هاله

    AYLA

     آیناز

        *

     

    مهناز

    AYNAZ

     ایواز

     

       * 

    نام پسر خوانده کوراوغلو

    AYVAZ

    ایلمان

     

       *  

    سمبل ایل

    ELMAN

    ایلناز

        *

     

    نازنین ایل

    ELNAZ

    اتابک

     

       *

    مثل پدر بزرگ

    ATABAK

    اردالان

     

       *

    کسی که سریع ضربه میزند

    ARDALAN

    ارسلان

     

       *

    شیر دلاور

    ARSALAN

    افشین(آغشین)

     

       *

    سفید روی

    AFSHIN

    بابک

     

       *

    نام یکی از قهرمانهای بزرگ  آذربایجان

    BABAK

    بهادر(باهادیر)

     

       *

    کسی که شجاعت زیاد دارد

    BAHADOR

    بایرام

     

       *

    عید

    BAYRAM

    پینا ر

       *

     

    چشمه

    PINAR

    ساری گول

       *

     

    گل زرد

    SARGUL

    ساناز

       *

     

    کم نظیر

    SANAZ

    سولماز

       *

     

    گلی که هرگز پژمرده نمیشود

    SOLMAZ

    شیما

       *

     

    از نامهای قدیمی ترکی

    SHIMA

    گوکوش(قوقئش)

       *

     

    نوعی پرنده- قوی زیبا

    GUGUSH

    گول ناز(گلناز)

       *

     

    گل نازنین

    GUL NAZ

    نازلی

       *

     

    نازنین- نازنده

    NAZLI

    ناز گول

       *

     

    گلناز

    NAZGUL

    نرگیز

       *

     

    نرگس

    NARGIZ

    اولدوز

       *

     

    ستاره

    ULDUZ

    ایپک

       * 

     

    ابریشم

    IPAK


    1.  
    نوشته شده توسط امیر رضا محمدی  | لینک ثابت |

    داستان دنباله دار 1 دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 23:29

    در روزگاران قدیم،مردی خبردار شد که در سرزمینی بسیار دور شهله ای مقدس وجود دارد که وجودش  گر می بخش زندگی خواهد بود. پس به راه افتاد تا به شعله مقدس برسد.با خود اندیشید که وقتی به شعله برسم وجود ان ان شادکامی را به زندگی بخواهم آورد من هم آن را به تمام کسانی که دوستشان دارم خواهم بخشید

    سرانجام به ان شعله رسید وبارقه ای از ان برداشت تا با آن زندگی خود را گرمی بخشد.درطول راه دائم نگران بود که مبادا شعله اش خاموش شود.

    راه زیادی پیمود و به سرزمین خود رسید.در راه به مردی برخورد که سرپناهی نداشت وازسرما می لرزید وبا خود فکر کرد که بهتر است کمی از این شعله به این مرد بدهم.ولی تردید کرد که این شعله مقدس است ونباید به انسانی معمولی مانند او بدهم.خواست به راه خود ادامه دهد که تصمیم گرفت آن مرد را هم در شعله خود شریک کند تا او نیز از تاریکی و سرما رهایی یابد.به راه خود ادامه داد که ناگهان طوفانی درگرفت وباران باریدن گرفت.مرد تلاش کرد جلوی خاموش شدن شعله را بگیرد ولی موفق نشد و سرانجام شعله خاموش شد. .

    راه بسیار زیادی را آمده بود وبازگشت دوباره در توانش نبود ولی میتوانست به پیش مرد بی سرپناه بر گردد و شعله از او بگیرد. .

    ...و با شعله ای که چندی پیش بخشیده بود به خانه اش بر گشت.

    نوشته شده توسط امیر رضا محمدی  | لینک ثابت |

    شعله ی عشق دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 21:55
    یک روز...

    بایک روز می توان چه کار کرد...

    خدا گفت:

    آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کنـد،

    گویی هزار سال زیسته است و

    آن که امروزش را در نمی یابد،

    هزار سال هم به کارش نمی آید.

    وان گاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت:

    حالا برو زندگی کن

    نوشته شده توسط امیر رضا محمدی  | لینک ثابت |